shampooed

[ایالات متحده]/ʃæmˈpuːd/
[بریتانیا]/ʃæmˈpuːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مو را با شامپو شستن

عبارات و ترکیب‌ها

shampooed hair

موهای شامپو شده

shampooed dog

سگ شامپو شده

shampooed carpet

فرش شامپو شده

shampooed cat

گربه شامپو شده

shampooed floor

کف شامپو شده

shampooed fabric

پارچه شامپو شده

shampooed scalp

سر شامپو شده

shampooed area

منطقه شامپو شده

shampooed pet

حیوان خانگی شامپو شده

shampooed towels

حوله های شامپو شده

جملات نمونه

she shampooed her hair twice a week.

او دو بار در هفته موهایش را شامپو کرد.

after the dog was shampooed, it smelled fresh.

بعد از شامپو کردن سگ، بوی تازه‌ای می‌داد.

he shampooed the carpet to remove stains.

او فرش را برای از بین بردن لکه‌ها شامپو کرد.

they shampooed their hair before the party.

آنها قبل از مهمانی موهایشان را شامپو کردند.

the salon offers a special for shampooed and styled hair.

سالن یک پیشنهاد ویژه برای موهای شامپو شده و حالت داده شده ارائه می‌دهد.

she always shampooed with organic products.

او همیشه با محصولات ارگانیک موهایش را شامپو می‌کرد.

he shampooed his hair thoroughly to avoid dandruff.

او برای جلوگیری از شوره سر، موهایش را به طور کامل شامپو کرد.

the children enjoyed getting their hair shampooed.

بچه‌ها از شامپو کردن موهایشان لذت بردند.

after she shampooed, she applied conditioner.

بعد از شامپو کردن، او نرم کننده استفاده کرد.

he prefers to have his hair shampooed at the barbershop.

او ترجیح می‌دهد موهایش را در آرایشگاه شامپو کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید