sharpy

[ایالات متحده]/ˈʃɑːpi/
[بریتانیا]/ˈʃɑrpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کلاه‌بردار؛ یک شخص بسیار باهوش؛ یک فرد حیله‌گر و زیرک؛ یک شخص مد روز؛ یک شخص حیله‌گر؛ یک نوع قایق بادبانی با کف صاف (برابر با sharpie)
Word Forms
جمعsharpies

عبارات و ترکیب‌ها

sharpy eyes

چشم‌های تیز

sharpy mind

ذهن تیز

sharpy wit

طنز گزنده

sharpy blade

تیغ تیز

sharpy pencil

مداد تیز

sharpy remarks

اظهارات گزنده

sharpy tongue

زبانی تیز

sharpy turn

گام تیز

sharpy contrast

تضاد شدید

sharpy focus

تمرکز شدید

جملات نمونه

she drew the outline of the picture very sharpy.

او طرح کلی تصویر را بسیار واضح ترسیم کرد.

the knife cut through the paper sharpy.

چاقو به طور واضح از کاغذ عبور کرد.

he spoke sharpy during the debate.

او در طول بحث به طور واضح صحبت کرد.

the artist used colors sharpy to enhance the painting.

هنرمند از رنگ ها به طور واضح برای افزایش جذابیت نقاشی استفاده کرد.

her comments were delivered sharpy, leaving no room for doubt.

نظرات او به طور واضح ارائه شد و جای شک و شبهی باقی نگذاشت.

the report was written sharpy, highlighting key issues.

گزارش به طور واضح نوشته شد و مسائل کلیدی را برجسته کرد.

he made a sharpy observation about the situation.

او یک مشاهده واضح در مورد وضعیت داشت.

the criticism was delivered sharpy but constructively.

انتقاد به طور واضح اما سازنده ارائه شد.

she has a sharpy wit that keeps everyone entertained.

او باهوشی دارد که همه را سرگرم می کند.

the movie had a sharpy twist at the end.

فیلم در پایان یک پیچش واضح داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید