| جمع | sharpies |
sharpy eyes
چشمهای تیز
sharpy mind
ذهن تیز
sharpy wit
طنز گزنده
sharpy blade
تیغ تیز
sharpy pencil
مداد تیز
sharpy remarks
اظهارات گزنده
sharpy tongue
زبانی تیز
sharpy turn
گام تیز
sharpy contrast
تضاد شدید
sharpy focus
تمرکز شدید
she drew the outline of the picture very sharpy.
او طرح کلی تصویر را بسیار واضح ترسیم کرد.
the knife cut through the paper sharpy.
چاقو به طور واضح از کاغذ عبور کرد.
he spoke sharpy during the debate.
او در طول بحث به طور واضح صحبت کرد.
the artist used colors sharpy to enhance the painting.
هنرمند از رنگ ها به طور واضح برای افزایش جذابیت نقاشی استفاده کرد.
her comments were delivered sharpy, leaving no room for doubt.
نظرات او به طور واضح ارائه شد و جای شک و شبهی باقی نگذاشت.
the report was written sharpy, highlighting key issues.
گزارش به طور واضح نوشته شد و مسائل کلیدی را برجسته کرد.
he made a sharpy observation about the situation.
او یک مشاهده واضح در مورد وضعیت داشت.
the criticism was delivered sharpy but constructively.
انتقاد به طور واضح اما سازنده ارائه شد.
she has a sharpy wit that keeps everyone entertained.
او باهوشی دارد که همه را سرگرم می کند.
the movie had a sharpy twist at the end.
فیلم در پایان یک پیچش واضح داشت.
sharpy eyes
چشمهای تیز
sharpy mind
ذهن تیز
sharpy wit
طنز گزنده
sharpy blade
تیغ تیز
sharpy pencil
مداد تیز
sharpy remarks
اظهارات گزنده
sharpy tongue
زبانی تیز
sharpy turn
گام تیز
sharpy contrast
تضاد شدید
sharpy focus
تمرکز شدید
she drew the outline of the picture very sharpy.
او طرح کلی تصویر را بسیار واضح ترسیم کرد.
the knife cut through the paper sharpy.
چاقو به طور واضح از کاغذ عبور کرد.
he spoke sharpy during the debate.
او در طول بحث به طور واضح صحبت کرد.
the artist used colors sharpy to enhance the painting.
هنرمند از رنگ ها به طور واضح برای افزایش جذابیت نقاشی استفاده کرد.
her comments were delivered sharpy, leaving no room for doubt.
نظرات او به طور واضح ارائه شد و جای شک و شبهی باقی نگذاشت.
the report was written sharpy, highlighting key issues.
گزارش به طور واضح نوشته شد و مسائل کلیدی را برجسته کرد.
he made a sharpy observation about the situation.
او یک مشاهده واضح در مورد وضعیت داشت.
the criticism was delivered sharpy but constructively.
انتقاد به طور واضح اما سازنده ارائه شد.
she has a sharpy wit that keeps everyone entertained.
او باهوشی دارد که همه را سرگرم می کند.
the movie had a sharpy twist at the end.
فیلم در پایان یک پیچش واضح داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید