shiftlessness

[ایالات متحده]/ˈʃɪftləsnəs/
[بریتانیا]/ˈʃɪftləsnəs/

ترجمه

n. کیفیت بودن کسی که خاموش و اراده یا تمایلی برای دستیابی به هر چیز ندارد.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

his shiftlessness cost him his job.

بездستور بودن او باعث از دست دادن شغلش شد.

the shiftlessness of the younger generation worries many parents.

بездستور بودن نسل جوان بسیاری از والدین را نگران می کند.

shiftlessness and laziness often go hand in hand.

بездستور بودن و خاموشی معمولاً همراه هم هستند.

she was tired of his shiftlessness and decided to leave.

او از بездستور بودن او خسته شد و تصمیم گرفت بگردد.

the company's shiftlessness led to its downfall.

بездستور بودن شرکت منجر به سقوط آن شد.

his shiftlessness was evident in his constant missed deadlines.

بездستور بودن او در مهلکه های مداومش آشکار بود.

we cannot tolerate shiftlessness in the workplace.

ما نمی توانیم بездستور بودن را در محیط کار تحمل کنیم.

the report highlighted the shiftlessness of government officials.

گزارش بездستور بودن مقامات دولت را تاکید کرد.

shiftlessness is not an excuse for failure.

بездستور بودن به عنوان عذری برای شکست نمی تواند باشد.

he overcame his shiftlessness through hard work and discipline.

او با کار سخت و انضباط بездستور بودن خود را غلبه کرد.

the team's shiftlessness resulted in lost opportunities.

بездستور بودن تیم منجر به از دست دادن فرصت ها شد.

their shiftlessness in addressing the problem caused more issues.

بездستور بودن آنها در مواجهه با مشکل باعث ایجاد مسائل بیشتر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید