shininess

[ایالات متحده]/ˈʃaɪnɪnəs/
[بریتانیا]/ˈʃaɪnɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درخشش

عبارات و ترکیب‌ها

high shininess

براقیت زیاد

surface shininess

براقیت سطح

natural shininess

براقیت طبیعی

excessive shininess

براقیت بیش از حد

shininess factor

ضریب براقیت

optical shininess

براقیت نوری

metallic shininess

براقیت فلزی

glossy shininess

براق و صیقلی

shininess level

سطح براقیت

temporary shininess

براقیت موقتی

جملات نمونه

the shininess of the car's paint caught my eye.

درخشش رنگ ماشین نظر من را جلب کرد.

she admired the shininess of the new jewelry.

او به درخشندگی جواهرات جدید علاقه مند بود.

the shininess of the floor made the room look larger.

درخشش کف باعث شد اتاق بزرگتر به نظر برسد.

he polished the table to enhance its shininess.

او میز را برای افزایش درخشندگی آن پرداخت کرد.

the shininess of the apples made them look fresh.

درخشش سیب ها باعث شد آنها تازه به نظر برسند.

she was impressed by the shininess of the new smartphone.

او تحت تأثیر درخشندگی گوشی هوشمند جدید قرار گرفت.

maintaining the shininess of your shoes is important for a professional appearance.

حفظ درخشندگی کفش های شما برای داشتن ظاهری حرفه ای مهم است.

the shininess of the surface reflected the sunlight beautifully.

درخشش سطح نور خورشید را به زیبایی منعکس می کرد.

he admired the shininess of the polished metal.

او به درخشندگی فلز صیقلی علاقه مند بود.

the shininess of the fabric made the dress stand out.

درخشش پارچه باعث شد لباس از دیگران متمایز شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید