shinney

[ایالات متحده]/ˈʃɪni/
[بریتانیا]/ˈʃɪni/

ترجمه

n. بازی هاکی غیررسمی که توسط کودکان انجام می‌شود
Word Forms
جمعshinneys

عبارات و ترکیب‌ها

shinney game

بازی شینی

shinney stick

هوک شینی

shinney rink

زمین شینی

shinney player

بازیکن شینی

shinney rules

قوانین شینی

shinney team

تیم شینی

shinney match

مسابقه شینی

shinney practice

تمرین شینی

shinney ice

یخ شینی

shinney session

جلسه شینی

جملات نمونه

she wore a shinney dress to the party.

او یک لباس براق به مهمانی پوشید.

the sun started to shinney through the clouds.

خورشید شروع به درخشیدن از میان ابرها کرد.

he polished the car until it looked shinney.

او ماشین را تا زمانی که براق به نظر رسید، صیقل داد.

the lake was shinney under the bright moonlight.

در زیر نور مهتاب روشن، دریاچه براق بود.

her eyes were shinney with excitement.

چشمانش از هیجان برق می زدند.

they used shinney materials for the decorations.

آنها از مواد براق برای تزئینات استفاده کردند.

he has a shinney new bike that he loves.

او یک دوچرخه جدید براق دارد که دوستش دارد.

she has a shinney smile that lights up the room.

او لبخندی براق دارد که فضا را روشن می کند.

he was wearing shinney shoes that caught everyone's attention.

او کفش های براقی پوشیده بود که توجه همه را جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید