shipwrecking

[ایالات متحده]/ˈʃɪpˌrɛkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃɪpˌrɛkɪŋ/

ترجمه

v. باعث شدن که یک کشتی خراب شود; ویران کردن یا منجر به شکست شدن
n. رویداد خراب شدن یک کشتی

عبارات و ترکیب‌ها

shipwrecking event

حادثه غرق شدن کشتی

shipwrecking disaster

فاجعه غرق شدن کشتی

shipwrecking story

داستان غرق شدن کشتی

shipwrecking experience

تجربه غرق شدن کشتی

shipwrecking tale

قصه‌ی غرق شدن کشتی

shipwrecking site

محل غرق شدن کشتی

shipwrecking rescue

نجات از غرق شدن کشتی

shipwrecking investigation

بررسی غرق شدن کشتی

shipwrecking legend

افسانه غرق شدن کشتی

shipwrecking artifact

اشیای غرق شدن کشتی

جملات نمونه

shipwrecking can lead to significant loss of life.

غرق شدن کشتی‌ها می‌تواند منجر به تلفات جدی شود.

the storm caused shipwrecking along the coast.

طوفان باعث غرق شدن کشتی‌ها در امتداد ساحل شد.

they studied the history of shipwrecking in the region.

آنها تاریخچه غرق شدن کشتی‌ها در این منطقه را مطالعه کردند.

shipwrecking has been a danger for sailors for centuries.

غرق شدن کشتی‌ها برای قرن‌ها یک خطر برای دریانوردان بوده است.

many shipwrecking incidents are caused by navigational errors.

بسیاری از حوادث غرق شدن کشتی‌ها ناشی از خطاهای ناوبری است.

they salvaged artifacts from the shipwrecking site.

آنها آثار باستانی را از محل غرق شدن کشتی‌ها بازیابی کردند.

shipwrecking stories are often told in maritime folklore.

داستان‌های غرق شدن کشتی‌ها اغلب در فولکلور دریایی نقل می‌شوند.

preventing shipwrecking requires careful planning and preparation.

جلوگیری از غرق شدن کشتی‌ها نیاز به برنامه‌ریزی و آمادگی دقیق دارد.

shipwrecking can also result in environmental disasters.

غرق شدن کشتی‌ها همچنین می‌تواند منجر به فاجعه زیست محیطی شود.

the museum features exhibits on shipwrecking and recovery.

موزه دارای نمایشگاه‌هایی در مورد غرق شدن کشتی‌ها و بازیابی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید