shovelling

[ایالات متحده]/ˈʃʌv.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈʃʌv.əl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل استفاده از بیل
n. ابزاری برای کندن یا جابجایی مواد؛ تیغه بیل

عبارات و ترکیب‌ها

shovelling snow

برف‌کنی

shovelling dirt

خاک‌کنی

shovelling coal

زغال‌کنی

shovelling gravel

شن‌کنی

shovelling sand

ماسه‌کنی

shovelling snowflakes

برف‌پاک‌کنی

shovelling leaves

برگ‌کنی

shovelling waste

زباله‌کنی

shovelling food

غذاکنی

shovelling manure

کودکنی

جملات نمونه

he spent the afternoon shovelling snow from the driveway.

او بعد از ظهر برف را از مسیر ورودی خانه با بیل جمع کرد.

shovelling dirt is hard work, especially in the summer heat.

حفر و جابجایی خاک کار سختی است، به خصوص در گرمای تابستان.

after shovelling the sidewalk, he took a break with a hot drink.

بعد از برف‌روبی پیاده‌رو، او استراحت کرد و نوشیدنی گرم نوشید.

they were shovelling sand to build a new beach volleyball court.

آنها در حال جابجایی ماسه برای ساخت زمین ساحلی والیبال بودند.

shovelling leaves can be a relaxing outdoor activity in the fall.

جمع‌آوری برگ‌ها با بیل می‌تواند یک فعالیت آرامش‌بخش در فضای باز در فصل پاییز باشد.

the kids enjoyed shovelling the snow into piles to play in.

بچه‌ها از جمع کردن برف با بیل در تپه‌ها برای بازی کردن لذت بردند.

shovelling gravel is necessary for the construction project.

جابجایی سنگ‌ریزه برای پروژه ساختمانی ضروری است.

he was shovelling coal into the furnace to keep the fire going.

او در حال جابجایی زغال سنگ به داخل اجاق برای روشن نگه داشتن آتش بود.

shovelling out the barn is part of the daily chores.

تمیز کردن دامداری با بیل بخشی از کارهای روزمره است.

she was shovelling food onto her plate at the buffet.

او در حال ریختن غذا روی بشقاب خود در باف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید