| جمع | showboats |
showboat behavior
رفتار خودنمایی
showboat attitude
حرف و عمل خودنمایی
showboat move
حرکت خودنمایی
showboat style
سبک خودنمایی
showboat moment
لحظه خودنمایی
showboat performance
اجای خودنمایی
showboat act
رفتار خودنمایی
showboat display
نمایش خودنمایی
showboat personality
شخصیت خودنمایی
showboat flair
ظرافت خودنمایی
he loves to showboat during the talent show.
او عاشق این است که در طول مسابقه استعدادها خودنمایی کند.
she always tries to showboat in front of her friends.
او همیشه سعی می کند در مقابل دوستانش خودنمایی کند.
it's not necessary to showboat; just be yourself.
نیازی نیست خودنمایی کنید؛ فقط خودتان باشید.
the athlete's showboat antics drew mixed reactions.
رفتارهای خودنمایی ورزشکار واکنش های مختلطی را برانگیخت.
he tends to showboat whenever he scores a goal.
او معمولاً هر زمان که گل می زند خودنمایی می کند.
don't showboat; teamwork is what matters.
خودنمایی نکنید؛ کار گروهی مهم است.
her showboat personality often makes her the center of attention.
شخصیت خودنمایی او اغلب باعث می شود که او مرکز توجه باشد.
he was criticized for being a showboat during the competition.
او به خاطر خودنمایی در طول مسابقه مورد انتقاد قرار گرفت.
the showboat performance wowed the audience.
اجرای خودنمایی باعث حیرت تماشاچیان شد.
she doesn't need to showboat to impress anyone.
او نیازی ندارد تا دیگران را تحت تاثیر قرار دهد خودنمایی کند.
showboat behavior
رفتار خودنمایی
showboat attitude
حرف و عمل خودنمایی
showboat move
حرکت خودنمایی
showboat style
سبک خودنمایی
showboat moment
لحظه خودنمایی
showboat performance
اجای خودنمایی
showboat act
رفتار خودنمایی
showboat display
نمایش خودنمایی
showboat personality
شخصیت خودنمایی
showboat flair
ظرافت خودنمایی
he loves to showboat during the talent show.
او عاشق این است که در طول مسابقه استعدادها خودنمایی کند.
she always tries to showboat in front of her friends.
او همیشه سعی می کند در مقابل دوستانش خودنمایی کند.
it's not necessary to showboat; just be yourself.
نیازی نیست خودنمایی کنید؛ فقط خودتان باشید.
the athlete's showboat antics drew mixed reactions.
رفتارهای خودنمایی ورزشکار واکنش های مختلطی را برانگیخت.
he tends to showboat whenever he scores a goal.
او معمولاً هر زمان که گل می زند خودنمایی می کند.
don't showboat; teamwork is what matters.
خودنمایی نکنید؛ کار گروهی مهم است.
her showboat personality often makes her the center of attention.
شخصیت خودنمایی او اغلب باعث می شود که او مرکز توجه باشد.
he was criticized for being a showboat during the competition.
او به خاطر خودنمایی در طول مسابقه مورد انتقاد قرار گرفت.
the showboat performance wowed the audience.
اجرای خودنمایی باعث حیرت تماشاچیان شد.
she doesn't need to showboat to impress anyone.
او نیازی ندارد تا دیگران را تحت تاثیر قرار دهد خودنمایی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید