shrilled voice
صدای جیغ مانند
shrilled cry
جیغ جیغ مانند
shrilled shout
جیغ زدن
shrilled warning
هشدار جیغ مانند
shrilled laughter
خنده جیغ مانند
shrilled scream
جیغ جیغ مانند
shrilled protest
اعتراض جیغ مانند
shrilled command
دستور جیغ مانند
shrilled tone
لحن جیغ مانند
shrilled message
پیام جیغ مانند
the alarm shrilled loudly, waking everyone up.
آلارم با صدای بلند زنگ زد و همه را از خواب بیدار کرد.
she shrilled in excitement when she saw her friends.
او از خوشحالی جیغ زد وقتی دوستانش را دید.
the teacher shrilled at the students for being late.
معلم به دلیل دیر رسیدن به دانش آموزان فریاد زد.
the phone shrilled incessantly, demanding attention.
تلفن به طور مداوم زنگ میزد و خواستار توجه بود.
he shrilled a warning just before the accident happened.
او درست قبل از وقوع حادثه، اخطار داد.
the child shrilled with joy after opening the gift.
کودک پس از باز کردن هدیه از شادی جیغ زد.
the siren shrilled, signaling the start of the race.
آژیر به صدا درآمد و شروع مسابقه را نشان داد.
she shrilled out her opinion during the debate.
او در طول بحث نظر خود را با صدای بلند بیان کرد.
the bird shrilled as it flew overhead.
پرنده در حالی که از بالای سر پرواز میکرد، جیغ زد.
he shrilled in frustration when he lost the game.
او وقتی بازی را باخت، از سر ناامیدی جیغ زد.
shrilled voice
صدای جیغ مانند
shrilled cry
جیغ جیغ مانند
shrilled shout
جیغ زدن
shrilled warning
هشدار جیغ مانند
shrilled laughter
خنده جیغ مانند
shrilled scream
جیغ جیغ مانند
shrilled protest
اعتراض جیغ مانند
shrilled command
دستور جیغ مانند
shrilled tone
لحن جیغ مانند
shrilled message
پیام جیغ مانند
the alarm shrilled loudly, waking everyone up.
آلارم با صدای بلند زنگ زد و همه را از خواب بیدار کرد.
she shrilled in excitement when she saw her friends.
او از خوشحالی جیغ زد وقتی دوستانش را دید.
the teacher shrilled at the students for being late.
معلم به دلیل دیر رسیدن به دانش آموزان فریاد زد.
the phone shrilled incessantly, demanding attention.
تلفن به طور مداوم زنگ میزد و خواستار توجه بود.
he shrilled a warning just before the accident happened.
او درست قبل از وقوع حادثه، اخطار داد.
the child shrilled with joy after opening the gift.
کودک پس از باز کردن هدیه از شادی جیغ زد.
the siren shrilled, signaling the start of the race.
آژیر به صدا درآمد و شروع مسابقه را نشان داد.
she shrilled out her opinion during the debate.
او در طول بحث نظر خود را با صدای بلند بیان کرد.
the bird shrilled as it flew overhead.
پرنده در حالی که از بالای سر پرواز میکرد، جیغ زد.
he shrilled in frustration when he lost the game.
او وقتی بازی را باخت، از سر ناامیدی جیغ زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید