shyest child
کودک خجالتیترین
becoming shyest
در حال تبدیل شدن به خجالتیترین
shyest person
خجالتیترین شخص
felt shyest
احساس خجالتیترین
shyest smile
خجالتیترین لبخند
quite shyest
کاملاً خجالتیترین
shyest moment
لحظه خجالتیترین
was shyest
خجالتیترین بود
shyest eyes
چشمهای خجالتیترین
always shyest
همیشه خجالتیترین
she is by far the shyest student in the entire class.
او بدون شک خجالتیترین دانشآموز در کل کلاس است.
he's always been the shyest of the three brothers.
او همیشه خجالتیترین برادر از بین سه برادر بوده است.
despite her shyness, she has a remarkably kind heart.
با وجود خجالتی بودنش، قلب فوق العاده مهربانی دارد.
the shyest child hid behind his mother's legs.
خجالتیترین کودک پشت پاهای مادرش پنهان شد.
even when complimented, the shyest girl blushed deeply.
حتی وقتی تعریف میشد، خجالتیترین دختر به شدت سرخ میشد.
he's the shyest person i know when it comes to public speaking.
او خجالتیترین فردی است که من میشناسم وقتی صحبت از سخنرانی در جمع باشد.
she was the shyest at first, but gradually came out of her shell.
او در ابتدا خجالتیترین بود، اما به تدریج از لاک خود بیرون آمد.
the shyest employee rarely volunteered for new projects.
خجالتیترین کارمند به ندرت برای پروژههای جدید داوطلب میشد.
he's the shyest when meeting new people for the first time.
او وقتی برای اولین بار با افراد جدید ملاقات میکند، خجالتیترین است.
she's the shyest when asked to perform in front of others.
او وقتی از او خواسته میشود در مقابل دیگران اجرا کند، خجالتیترین است.
the shyest puppy would often cower in a corner.
خجالتیترین توله گاهی اوقات در گوشهای میترسید.
shyest child
کودک خجالتیترین
becoming shyest
در حال تبدیل شدن به خجالتیترین
shyest person
خجالتیترین شخص
felt shyest
احساس خجالتیترین
shyest smile
خجالتیترین لبخند
quite shyest
کاملاً خجالتیترین
shyest moment
لحظه خجالتیترین
was shyest
خجالتیترین بود
shyest eyes
چشمهای خجالتیترین
always shyest
همیشه خجالتیترین
she is by far the shyest student in the entire class.
او بدون شک خجالتیترین دانشآموز در کل کلاس است.
he's always been the shyest of the three brothers.
او همیشه خجالتیترین برادر از بین سه برادر بوده است.
despite her shyness, she has a remarkably kind heart.
با وجود خجالتی بودنش، قلب فوق العاده مهربانی دارد.
the shyest child hid behind his mother's legs.
خجالتیترین کودک پشت پاهای مادرش پنهان شد.
even when complimented, the shyest girl blushed deeply.
حتی وقتی تعریف میشد، خجالتیترین دختر به شدت سرخ میشد.
he's the shyest person i know when it comes to public speaking.
او خجالتیترین فردی است که من میشناسم وقتی صحبت از سخنرانی در جمع باشد.
she was the shyest at first, but gradually came out of her shell.
او در ابتدا خجالتیترین بود، اما به تدریج از لاک خود بیرون آمد.
the shyest employee rarely volunteered for new projects.
خجالتیترین کارمند به ندرت برای پروژههای جدید داوطلب میشد.
he's the shyest when meeting new people for the first time.
او وقتی برای اولین بار با افراد جدید ملاقات میکند، خجالتیترین است.
she's the shyest when asked to perform in front of others.
او وقتی از او خواسته میشود در مقابل دیگران اجرا کند، خجالتیترین است.
the shyest puppy would often cower in a corner.
خجالتیترین توله گاهی اوقات در گوشهای میترسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید