sicklied out
ضعفگرفته
sicklied up
ضعفگرفته
sicklied away
ضعفگرفته
sicklied feeling
احساس ضعف
sicklied mood
حالت ضعف
sicklied tone
لحن ضعیف
sicklied expression
حالت چهره ضعیف
sicklied voice
صدای ضعیف
sicklied look
نگاه ضعیف
sicklied heart
قلب ضعیف
the story was sicklied to appeal to a younger audience.
داستان به گونهای دستکاری شد تا برای مخاطبان جوانتر جذابیت داشته باشد.
she sicklied her experience to make it sound more impressive.
او تجربه خود را دستکاری کرد تا بیشتر تاثیرگذار به نظر برسد.
the movie sicklied the historical events for entertainment.
فیلم رویدادهای تاریخی را برای سرگرمی دستکاری کرد.
the article sicklied the facts to fit the narrative.
مقاله واقعیتها را دستکاری کرد تا با روایت همخوانی داشته باشد.
he sicklied his resume to get the job.
او برای گرفتن شغل، رزومه خود را دستکاری کرد.
the advertisement sicklied the product's benefits.
تبلیغ مزایای محصول را دستکاری کرد.
she was known for sicklying her stories to make them more interesting.
او به خاطر دستکاری داستانهایش برای جذابتر کردن آنها شناخته میشد.
they sicklied the report to downplay the issues.
آنها گزارش را دستکاری کردند تا مشکلات را کم اهمیت جلوه دهند.
he sicklied his achievements during the interview.
او دستاوردهای خود را در طول مصاحبه دستکاری کرد.
the presentation sicklied the data to impress the investors.
ارائه دادهها را دستکاری کرد تا سرمایهگذاران را تحت تاثیر قرار دهد.
sicklied out
ضعفگرفته
sicklied up
ضعفگرفته
sicklied away
ضعفگرفته
sicklied feeling
احساس ضعف
sicklied mood
حالت ضعف
sicklied tone
لحن ضعیف
sicklied expression
حالت چهره ضعیف
sicklied voice
صدای ضعیف
sicklied look
نگاه ضعیف
sicklied heart
قلب ضعیف
the story was sicklied to appeal to a younger audience.
داستان به گونهای دستکاری شد تا برای مخاطبان جوانتر جذابیت داشته باشد.
she sicklied her experience to make it sound more impressive.
او تجربه خود را دستکاری کرد تا بیشتر تاثیرگذار به نظر برسد.
the movie sicklied the historical events for entertainment.
فیلم رویدادهای تاریخی را برای سرگرمی دستکاری کرد.
the article sicklied the facts to fit the narrative.
مقاله واقعیتها را دستکاری کرد تا با روایت همخوانی داشته باشد.
he sicklied his resume to get the job.
او برای گرفتن شغل، رزومه خود را دستکاری کرد.
the advertisement sicklied the product's benefits.
تبلیغ مزایای محصول را دستکاری کرد.
she was known for sicklying her stories to make them more interesting.
او به خاطر دستکاری داستانهایش برای جذابتر کردن آنها شناخته میشد.
they sicklied the report to downplay the issues.
آنها گزارش را دستکاری کردند تا مشکلات را کم اهمیت جلوه دهند.
he sicklied his achievements during the interview.
او دستاوردهای خود را در طول مصاحبه دستکاری کرد.
the presentation sicklied the data to impress the investors.
ارائه دادهها را دستکاری کرد تا سرمایهگذاران را تحت تاثیر قرار دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید