| جمع | sickies |
sicky day
روز ناراحتی
sicky feeling
احساس ناراحتی
sicky child
کودک ناراحت
sicky friend
دوست ناراحت
sicky mood
حالت ناراحت
sicky situation
شرایط ناراحت کننده
sicky symptoms
علائم ناراحتی
sicky excuse
بهانه ناراحتی
sicky prank
شوخی ناراحت کننده
sicky report
گزارش ناراحتی
she felt a bit sicky after eating too much candy.
او بعد از خوردن بیش از حد آبنبات کمی احساس ناراحتی کرد.
the sicky weather made everyone want to stay indoors.
هواى نامناسب باعث شد همه بخواهند در خانه بمانند.
he stayed home from school because he was feeling sicky.
او به دلیل احساس ناراحتی در خانه ماند و به مدرسه نرفت.
after the roller coaster ride, i felt a bit sicky.
بعد از سواری با شهربازی، کمی احساس ناراحتی کردم.
the child complained of a sicky stomach after the party.
بچه بعد از مهمانی از ناراحتی معده شکایت کرد.
she took some ginger tea to help with her sicky feeling.
او برای کمک به احساس ناراحتی خود چای زنجبیل نوشید.
the doctor said it was just a sicky bug going around.
پزشک گفت که فقط یک ویروس در حال گردش است.
he felt sicky after the long car ride.
او بعد از رانندگی طولانی کمی احساس ناراحتی کرد.
she always gets sicky on boats.
او همیشه در قایقها احساس ناراحتی میکند.
don't eat that if you're feeling sicky.
اگر احساس ناراحتی میکنید آن را نخورید.
sicky day
روز ناراحتی
sicky feeling
احساس ناراحتی
sicky child
کودک ناراحت
sicky friend
دوست ناراحت
sicky mood
حالت ناراحت
sicky situation
شرایط ناراحت کننده
sicky symptoms
علائم ناراحتی
sicky excuse
بهانه ناراحتی
sicky prank
شوخی ناراحت کننده
sicky report
گزارش ناراحتی
she felt a bit sicky after eating too much candy.
او بعد از خوردن بیش از حد آبنبات کمی احساس ناراحتی کرد.
the sicky weather made everyone want to stay indoors.
هواى نامناسب باعث شد همه بخواهند در خانه بمانند.
he stayed home from school because he was feeling sicky.
او به دلیل احساس ناراحتی در خانه ماند و به مدرسه نرفت.
after the roller coaster ride, i felt a bit sicky.
بعد از سواری با شهربازی، کمی احساس ناراحتی کردم.
the child complained of a sicky stomach after the party.
بچه بعد از مهمانی از ناراحتی معده شکایت کرد.
she took some ginger tea to help with her sicky feeling.
او برای کمک به احساس ناراحتی خود چای زنجبیل نوشید.
the doctor said it was just a sicky bug going around.
پزشک گفت که فقط یک ویروس در حال گردش است.
he felt sicky after the long car ride.
او بعد از رانندگی طولانی کمی احساس ناراحتی کرد.
she always gets sicky on boats.
او همیشه در قایقها احساس ناراحتی میکند.
don't eat that if you're feeling sicky.
اگر احساس ناراحتی میکنید آن را نخورید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید