| صفت یا فعل حال استمراری | sideswiping |
| زمان گذشته | sideswiped |
| قسمت سوم فعل | sideswiped |
| شکل سوم شخص مفرد | sideswipes |
| جمع | sideswipes |
sideswipe attack
حمله ضربه جانبی
sideswipe maneuver
مانور ضربه جانبی
sideswipe collision
تصادف ضربه جانبی
sideswipe effect
اثر ضربه جانبی
sideswipe move
حرکت ضربه جانبی
sideswipe hit
ضربه جانبی
sideswipe strategy
استراتژی ضربه جانبی
sideswipe tactic
تاکتیک ضربه جانبی
sideswipe approach
رویکرد ضربه جانبی
sideswipe technique
تکنیک ضربه جانبی
the car sideswiped the parked vehicle.
خودرو، وسیله نقلیه پارک شده را به هم برخورد کرد.
he tried to sideswipe the competition with clever marketing.
او سعی کرد با بازاریابی هوشمندانه، رقبا را کنار بزند.
the cyclist was sideswiped by a speeding car.
دوچرخه سوار توسط یک خودروی عبوری به هم برخورد کرد.
she managed to sideswipe the issue during the meeting.
او موفق شد در طول جلسه، موضوع را به حاشیه ببرد.
the truck sideswiped the guardrail on the highway.
تریلی، نرده حفاظتی را در بزرگراه به هم برخورد کرد.
he was sideswiped by criticism for his decision.
او مورد انتقاد قرار گرفت.
the player was sideswiped by an opponent during the game.
بازیکن در طول بازی توسط حریف به هم برخورد کرد.
she felt sideswiped by the sudden change in plans.
او با تغییر ناگهانی برنامه ها احساس سردرگمی کرد.
the storm sideswiped the coastal town, causing minor damage.
طوفان شهر ساحلی را به هم برخورد کرد و خسارت جزئی وارد کرد.
he decided to sideswipe the topic to avoid conflict.
او تصمیم گرفت تا از بروز درگیری، موضوع را به حاشیه ببرد.
sideswipe attack
حمله ضربه جانبی
sideswipe maneuver
مانور ضربه جانبی
sideswipe collision
تصادف ضربه جانبی
sideswipe effect
اثر ضربه جانبی
sideswipe move
حرکت ضربه جانبی
sideswipe hit
ضربه جانبی
sideswipe strategy
استراتژی ضربه جانبی
sideswipe tactic
تاکتیک ضربه جانبی
sideswipe approach
رویکرد ضربه جانبی
sideswipe technique
تکنیک ضربه جانبی
the car sideswiped the parked vehicle.
خودرو، وسیله نقلیه پارک شده را به هم برخورد کرد.
he tried to sideswipe the competition with clever marketing.
او سعی کرد با بازاریابی هوشمندانه، رقبا را کنار بزند.
the cyclist was sideswiped by a speeding car.
دوچرخه سوار توسط یک خودروی عبوری به هم برخورد کرد.
she managed to sideswipe the issue during the meeting.
او موفق شد در طول جلسه، موضوع را به حاشیه ببرد.
the truck sideswiped the guardrail on the highway.
تریلی، نرده حفاظتی را در بزرگراه به هم برخورد کرد.
he was sideswiped by criticism for his decision.
او مورد انتقاد قرار گرفت.
the player was sideswiped by an opponent during the game.
بازیکن در طول بازی توسط حریف به هم برخورد کرد.
she felt sideswiped by the sudden change in plans.
او با تغییر ناگهانی برنامه ها احساس سردرگمی کرد.
the storm sideswiped the coastal town, causing minor damage.
طوفان شهر ساحلی را به هم برخورد کرد و خسارت جزئی وارد کرد.
he decided to sideswipe the topic to avoid conflict.
او تصمیم گرفت تا از بروز درگیری، موضوع را به حاشیه ببرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید