sideswipe

[ایالات متحده]/ˈsaɪdˌswaɪp/
[بریتانیا]/ˈsaɪdˌswaɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به کناره چیزی ضربه زدن
n. ضربه جانبی یا انتقاد غیرمستقیم
v. به کناره برخورد کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریsideswiping
زمان گذشتهsideswiped
قسمت سوم فعلsideswiped
شکل سوم شخص مفردsideswipes
جمعsideswipes

عبارات و ترکیب‌ها

sideswipe attack

حمله ضربه جانبی

sideswipe maneuver

مانور ضربه جانبی

sideswipe collision

تصادف ضربه جانبی

sideswipe effect

اثر ضربه جانبی

sideswipe move

حرکت ضربه جانبی

sideswipe hit

ضربه جانبی

sideswipe strategy

استراتژی ضربه جانبی

sideswipe tactic

تاکتیک ضربه جانبی

sideswipe approach

رویکرد ضربه جانبی

sideswipe technique

تکنیک ضربه جانبی

جملات نمونه

the car sideswiped the parked vehicle.

خودرو، وسیله نقلیه پارک شده را به هم برخورد کرد.

he tried to sideswipe the competition with clever marketing.

او سعی کرد با بازاریابی هوشمندانه، رقبا را کنار بزند.

the cyclist was sideswiped by a speeding car.

دوچرخه سوار توسط یک خودروی عبوری به هم برخورد کرد.

she managed to sideswipe the issue during the meeting.

او موفق شد در طول جلسه، موضوع را به حاشیه ببرد.

the truck sideswiped the guardrail on the highway.

تریلی، نرده حفاظتی را در بزرگراه به هم برخورد کرد.

he was sideswiped by criticism for his decision.

او مورد انتقاد قرار گرفت.

the player was sideswiped by an opponent during the game.

بازیکن در طول بازی توسط حریف به هم برخورد کرد.

she felt sideswiped by the sudden change in plans.

او با تغییر ناگهانی برنامه ها احساس سردرگمی کرد.

the storm sideswiped the coastal town, causing minor damage.

طوفان شهر ساحلی را به هم برخورد کرد و خسارت جزئی وارد کرد.

he decided to sideswipe the topic to avoid conflict.

او تصمیم گرفت تا از بروز درگیری، موضوع را به حاشیه ببرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید