sightlessness

[ایالات متحده]/[ˈsaɪtləsnəs]/
[بریتانیا]/[ˈsaɪtləsnəs]/

ترجمه

n. وضعیت بی‌دیدگی؛ نابینایی؛ وضعیتی که فرد قادر به دیدن نیست؛ حالتی که از آنچه در اطراف اتفاق می‌افتد بی‌خبر یا بی‌تفاوت است؛

عبارات و ترکیب‌ها

experiencing sightlessness

در حال تجربه نابینایی

overcoming sightlessness

غلبه بر نابینایی

coping with sightlessness

مقابله با نابینایی

sightlessness support

حمایت از نابینایان

impact of sightlessness

اثرات نابینایی

preventing sightlessness

جلوگیری از نابینایی

life with sightlessness

زندگی با نابینایی

sightlessness awareness

آگاهی از نابینایی

caused by sightlessness

ناشی از نابینایی

dealing with sightlessness

رسیدگی به نابینایی

جملات نمونه

the charity provides support for individuals coping with sightlessness.

این خیریه از افراد در حال مقابله با نابینایی حمایت می‌کند.

despite his sightlessness, he continued to pursue his passion for music.

با وجود نابینایی‌اش، او به دنبال اشتیاق خود به موسیقی ادامه داد.

early detection and treatment can minimize the impact of sightlessness.

تشخیص و درمان زودهنگام می‌تواند تأثیر نابینایی را به حداقل برساند.

the guide dog offered invaluable assistance to the woman with sightlessness.

سگ راهنما کمک‌های ارزشمندی به زن نابینا ارائه داد.

researchers are exploring new technologies to aid those living with sightlessness.

محققان در حال بررسی فناوری‌های جدید برای کمک به افراد نابینا هستند.

the museum offers audio descriptions for visitors experiencing sightlessness.

موزه توصیف‌های صوتی را برای بازدیدکنندگان نابینا ارائه می‌دهد.

he faced significant challenges due to his condition of sightlessness.

او به دلیل وضعیت نابینایی خود با چالش‌های قابل توجهی روبرو شد.

awareness campaigns aim to reduce the incidence of preventable sightlessness.

کمپین‌های آگاهی‌رسانی هدفشان کاهش بروز نابینایی قابل پیشگیری است.

the organization advocates for policies that support people with sightlessness.

این سازمان از سیاست‌هایی حمایت می‌کند که از افراد نابینا حمایت می‌کنند.

she learned to navigate her surroundings using only her other senses, despite her sightlessness.

او یاد گرفت با استفاده فقط از سایر حواس خود در محیط اطراف حرکت کند، با وجود نابینایی‌اش.

the psychological impact of sudden sightlessness can be devastating.

تأثیرات روانی نابینایی ناگهانی می‌تواند ویرانگر باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید