signalled

[ایالات متحده]/ˈsɪɡnəld/
[بریتانیا]/ˈsɪɡnəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سیگنالی ارسال کردن؛ با سیگنال‌ها ارتباط برقرار کردن؛ علامتی دادن؛ اطلاع دادن

عبارات و ترکیب‌ها

signalled a change

تغییر را نشان داد

signalled for help

برای کمک علامت داد

signalled the end

پایان را نشان داد

signalled his arrival

ورود خود را نشان داد

signalled the start

شروع را نشان داد

signalled their intent

قصد خود را نشان داد

signalled a warning

هشدار داد

signalled a shift

تغییر جهت را نشان داد

signalled the way

راه را نشان داد

signalled a decision

تصمیم را نشان داد

جملات نمونه

the teacher signalled the start of the exam.

معلم شروع امتحان را نشان داد.

he signalled his intent to leave the meeting early.

او قصد داشت زودتر از جلسه خارج شود و این را نشان داد.

the coach signalled the players to take a break.

مربی به بازیکنان دستور داد استراحت کنند.

she signalled for help when she got lost.

وقتی گم شد، برای کمک علامت داد.

the lights signalled that the train was approaching.

چراغ‌ها نشان دادند که قطار در حال نزدیک شدن است.

the bell signalled the end of the class.

زنگ پایان کلاس را نشان داد.

he signalled his agreement with a nod.

او با تکان دادن سر موافقت خود را نشان داد.

the flag signalled the beginning of the race.

پرچم شروع مسابقه را نشان داد.

she signalled her friends to come over.

او به دوستانش علامت داد که بیایند.

the siren signalled an emergency situation.

آژیر یک وضعیت اضطراری را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید