signaller

[ایالات متحده]/'siɡnələ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سیگنال‌زن؛ سرباز ارتباطات؛ دستگاه سیگنال‌دهی
Word Forms

جملات نمونه

The monitoring on the performance of the sub-contractors was also inadequate, resulting in the employment of untrained and inexperienced riggers and signaller in rigging and lifting operations.

نظارت بر عملکرد پیمانکاران فرعی نیز ناکافی بود و منجر به استخدام متخصصان و نشان دهنده های آموزش ندیده و بی تجربه در عملیات بستن و بلند کردن شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید