standardizer role
rol استانداردساز
becoming a standardizer
شدن به یک استانداردساز
standardizer’s guide
راهنمای استانداردساز
the standardizer
استانداردساز
standardizer team
تیم استانداردساز
standardizer position
موقعیت استانداردساز
standardizer software
نرم افزار استانداردساز
standardizer tools
ابزارهای استانداردساز
standardizer duties
وظایف استانداردساز
the company hired a standardizer to streamline their processes.
شرکت یک استانداردساز استخدام کرد تا فرآیندهای خود را سادهتر کند.
as a standardizer, she ensured consistent data across departments.
به عنوان یک استانداردساز، او دادههای یکنواختی را بین بخشها تضمین کرد.
we need a standardizer to implement the new quality control system.
ما نیاز به یک استانداردساز داریم تا سیستم کنترل کیفیت جدید را اجرا کنیم.
the role of the standardizer is to define best practices.
وظیفه استانداردساز تعریف بهترین روشهاست.
he acted as a standardizer for the project's coding guidelines.
او به عنوان یک استانداردساز برای راهنمایی نوشتن کد پروژه عمل کرد.
the standardizer worked with engineers to improve product design.
استانداردساز با مهندسین همکاری کرد تا طراحی محصول را بهبود بخشد.
becoming a standardizer requires strong analytical skills.
شدن یک استانداردساز نیاز به مهارتهای تحلیلی قوی دارد.
the standardizer’s goal was to reduce operational variability.
هدف استانداردساز کاهش پراکندگی عملیاتی بود.
the team sought a skilled standardizer for the initiative.
تیم به دنبال یک استانداردساز ماهر برای این مبادرت بود.
the standardizer documented all procedures for future reference.
استانداردساز تمامی رویهها را برای مراجعههای آینده ثبت کرد.
a good standardizer promotes consistency and efficiency.
یک استانداردساز خوب یکنواختی و کارایی را ترویج میدهد.
standardizer role
rol استانداردساز
becoming a standardizer
شدن به یک استانداردساز
standardizer’s guide
راهنمای استانداردساز
the standardizer
استانداردساز
standardizer team
تیم استانداردساز
standardizer position
موقعیت استانداردساز
standardizer software
نرم افزار استانداردساز
standardizer tools
ابزارهای استانداردساز
standardizer duties
وظایف استانداردساز
the company hired a standardizer to streamline their processes.
شرکت یک استانداردساز استخدام کرد تا فرآیندهای خود را سادهتر کند.
as a standardizer, she ensured consistent data across departments.
به عنوان یک استانداردساز، او دادههای یکنواختی را بین بخشها تضمین کرد.
we need a standardizer to implement the new quality control system.
ما نیاز به یک استانداردساز داریم تا سیستم کنترل کیفیت جدید را اجرا کنیم.
the role of the standardizer is to define best practices.
وظیفه استانداردساز تعریف بهترین روشهاست.
he acted as a standardizer for the project's coding guidelines.
او به عنوان یک استانداردساز برای راهنمایی نوشتن کد پروژه عمل کرد.
the standardizer worked with engineers to improve product design.
استانداردساز با مهندسین همکاری کرد تا طراحی محصول را بهبود بخشد.
becoming a standardizer requires strong analytical skills.
شدن یک استانداردساز نیاز به مهارتهای تحلیلی قوی دارد.
the standardizer’s goal was to reduce operational variability.
هدف استانداردساز کاهش پراکندگی عملیاتی بود.
the team sought a skilled standardizer for the initiative.
تیم به دنبال یک استانداردساز ماهر برای این مبادرت بود.
the standardizer documented all procedures for future reference.
استانداردساز تمامی رویهها را برای مراجعههای آینده ثبت کرد.
a good standardizer promotes consistency and efficiency.
یک استانداردساز خوب یکنواختی و کارایی را ترویج میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید