six-year-old

[ایالات متحده]/sɪksˈjɪəˌəʊld/
[بریتانیا]/sɪksˈjɪrˌoʊld/

ترجمه

noun کودک یا شیئی که شش سال دارد
adj. دارای شش سال سن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

six-year-old boy

پسر شش ساله

a six-year-old

یک کودک شش ساله

six-year-old daughter

دختر شش ساله

six-year-olds play

کودکان شش ساله بازی می‌کنند

helping a six-year-old

کمک به یک کودک شش ساله

six-year-old's drawing

نقاشی یک کودک شش ساله

was a six-year-old

او یک کودک شش ساله بود

six-year-old learns

کودک شش ساله یاد می‌گیرد

six-year-old friend

دوست شش ساله

six-year-old's toy

اسباب بازی کودک شش ساله

جملات نمونه

the six-year-old loves to build elaborate lego castles.

شش ساله عاشق ساختن قلعه‌های لگوی پیچیده است.

she's a very bright six-year-old, already reading simple books.

او یک شش ساله بسیار باهوش است و در حال حاضر کتاب‌های ساده می‌خواند.

our six-year-old is starting first grade next year.

شش ساله ما سال آینده وارد کلاس اول خواهد شد.

he's a curious six-year-old, always asking "why?".

او یک شش ساله کنجکاو است و همیشه می‌پرسد "چرا؟"

the six-year-old insisted on helping bake the cookies.

شش ساله اصرار داشت در پختن کوکی ها کمک کند.

we bought a new bike for the six-year-old's birthday.

ما یک دوچرخه جدید برای تولد شش ساله خریدیم.

the six-year-old was thrilled to see the zoo animals.

شش ساله از دیدن حیوانات باغ وحش بسیار هیجان زده بود.

she's a playful six-year-old who enjoys playing tag.

او یک شش ساله بازیگوش است که از بازی با توپ و دستمالچه لذت می برد.

the six-year-old is learning to tie his own shoelaces.

شش ساله در حال یادگیری بستن بند کفشش است.

he’s a sensitive six-year-old who gets upset easily.

او یک شش ساله حساس است که به راحتی ناراحت می شود.

the six-year-old practiced writing his name repeatedly.

شش ساله به طور مکرر تمرین نوشتن اسم خود را کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید