slanted

[ایالات متحده]/'slɑ:ntid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به سمت خاصی تمایل یا گرایش دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

slant range

محدوده شیب

جملات نمونه

The story was slanted in favor of the strikers.

داستان به نفع اعتصاعگران متمایل شده بود.

a ploughed field slanted up to the skyline.

یک مزرعه شخم‌زده به سمت خط افق شیب داشت.

the early sun slanted across the mountains.

خورشید اولیه‌ به دام‌ها افتاد.

The journalist slanted the report so that the mayor was made to appear incompetent.

روزنامه‌نگار گزارش را به گونه‌ای تحریف کرد که شهردار ناتوان به نظر برسد.

The rays of the late sun slanted in streams through the cypress trees.

اشعه‌های خورشید غروب‌کنان به صورت جریان از میان درختان سرو عبور می‌کردند.

A yellow beam of sunlight, filtering through the muslin curtains, slanted on to the table, where a matchbox, half open, lay beside the inkpot.

یک باریکه‌ی زرد خورشید که از پرده‌های نازک عبور می‌کرد، به میز می‌تابید، جایی که یک جعبه کبریت، نیمه‌باز، در کنار جوهردان قرار داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید