slantwise approach
زاویای مورب
slantwise position
موقعیت مورب
slantwise movement
حرکت مورب
slantwise view
دیدگاه مورب
slantwise direction
جهت مورب
slantwise cut
برش مورب
slantwise line
خط مورب
slantwise glance
نگاه مورب
slantwise alignment
تراز مورب
slantwise effect
اثر مورب
the book was placed slantwise on the shelf.
کتاب به صورت کج روی قفسه قرار داده شده بود.
she looked at him slantwise, unsure of his intentions.
او به صورت کج به او نگاه کرد، مطمئن نبود که قصدش چیست.
the painting hung slantwise, giving the room a unique charm.
تابلو به صورت کج آویخته بود و به اتاق جذابیت خاصی می بخشید.
he walked slantwise across the street to avoid the puddles.
او برای اینکه از شر آبگرفتگی ها در امان باشد، به صورت کج از خیابان عبور کرد.
the sunlight filtered slantwise through the trees.
نور خورشید به صورت کج از میان درختان عبور می کرد.
she glanced slantwise at the clock, worried about being late.
او با نگرانی به ساعت نگاه کرد، نگران دیر رسیدن بود.
the roof was designed to slantwise for better rain drainage.
سقف به گونه ای طراحی شده بود که آب باران بهتر تخلیه شود.
he wrote the address slantwise on the envelope.
او آدرس را به صورت کج روی پاکت نامه نوشت.
the path slantwise led us to the beautiful view.
مسیر کج ما را به منظره ای زیبا رساند.
the shadows fell slantwise across the floor in the evening light.
در نور شب، سایهها به صورت کج روی زمین افتادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید