slavey

[ایالات متحده]/ˈsleɪvi/
[بریتانیا]/ˈsleɪvi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خدمتکار یا کلفت؛ یک خدمتکار یا کلفت
Word Forms
جمعslaveys

عبارات و ترکیب‌ها

slavey role

نقش برده‌داری

slavey mentality

ذهنیت برده‌داری

slavey behavior

رفتار برده‌دارگونه

slavey culture

فرهنگ برده‌داری

slavey system

سیستم برده‌داری

slavey trade

تجارت برده‌داری

slavey identity

هویت برده‌دار

slavey experience

تجربه برده‌داری

slavey dynamics

پویایی برده‌داری

slavey narrative

روایت برده‌داری

جملات نمونه

she felt like a slavey to her demanding boss.

او احساس می‌کرد که در برابر رئیس سخت‌گیرش، برده است.

he worked long hours, almost like a slavey.

او ساعت‌های طولانی کار می‌کرد، تقریباً مثل یک برده.

being a slavey to your job can lead to burnout.

برده‌بودن برای شغل خود می‌تواند منجر به فرسودگی شود.

she often joked about being a slavey for her family.

او اغلب به شوخی درباره اینکه برای خانواده‌اش برده است، صحبت می‌کرد.

he felt trapped, like a slavey in his own life.

او احساس می‌کرد گرفتار شده است، مثل یک برده در زندگی خودش.

she realized she was living as a slavey to societal expectations.

او متوجه شد که مطابق با انتظارات جامعه، زندگی یک برده را می‌ گذراند.

being a slavey to trends can be exhausting.

برده‌بودن برای روندها می‌تواند خسته‌کننده باشد.

he didn't want to be a slavey to his own ambitions.

او نمی‌خواست برده جاه‌طلبی‌های خودش باشد.

she often felt like a slavey for her friends' needs.

او اغلب احساس می‌کرد که برای نیازهای دوستانش، برده است.

living as a slavey can hinder personal growth.

زندگی به عنوان یک برده می‌تواند رشد شخصی را مختل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید