sleek design
طراحی شیک
sleek appearance
ظاهر شیک
a sleek black cat.
یک گربه سیاه و خوشنما
as sleek and agile as a gymnast;
به اندازه کافی ظریف و چابک مانند یک ژیمناست;
glossy satin.See Synonyms at sleek
سای Satin براق. برای مترادفها به sleek مراجعه کنید.
sidewalks slick with ice.See Synonyms at sleek
پیادهروهایی که سطح آنها به دلیل یخ لغزنده بود. به مترادفها در sleek مراجعه کنید.
She wore a sleek little black dress.
او یک لباس مشکی کوچک و خوشنما پوشیده بود.
he was tall, with sleek, dark hair.
او قد بلند بود، با موهای خوشنما و تیره.
a sleek and ambitious junior Minister.
یک وزیر ارشد جوان، چابک و جاه طلب.
He’s one of those sleek businessman types.
او یکی از آن نوع تاجران با ظاهری آراسته است.
a long, lean, muscular cat with sleek fur.
یک گربه بلند، لاغر، عضلانی با خز صاف.
sleek motor launches jostled for position.
سربازان موتور باریک برای کسب موقعیت با هم درگیر شدند.
a sleek blue BMW purred past him.
یک BMW آبی خوشنما از کنار او عبور کرد.
his sleek black car slid through the traffic.
ماشین مشکی خوشنمایش از بین ترافیک عبور کرد.
her black hair was sleeked down.
موهای مشکیاش صاف و خوشنما شده بود.
the hiss of water sliding sleek against the hull.
هیس آب که به صورت روان روی بدنه می لغزید.
sleek over his agitated expression
صافی روی چهره مضطرب او
sleeked his hair with pomade.
او موهایش را با ادکلن صاف کرد.
Spurred riders sat astride sleek mares.
اسبان تازهنشان سوار بر مادیانهای خوشنما نشستند.
she gave Guy a sleek smile to underline her words.
او با لبخندی خوشنما به گای نشان داد تا حرفهایش را تاکید کند.
Their sleek, unmarred pelts are prime quarry for seal hunters.
پوستهای صاف و دستنخورده آنها طعمهای مناسب برای شکارچیان فوک است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید