slobbered

[ایالات متحده]/ˈslɒb.əd/
[بریتانیا]/ˈslɑːb.ɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی از slobber; برای بزاق یا نشان دادن احساسات بیش از حد

عبارات و ترکیب‌ها

slobbered all over

همه جا حرف زد

slobbered on me

سرم حرف زد

slobbered with joy

با خوشحالی حرف زد

slobbered over food

روی غذا حرف زد

slobbered in excitement

با هیجان حرف زد

slobbered with anticipation

با انتظار حرف زد

slobbered in delight

با خوشحالی حرف زد

slobbered during dinner

در حین شام حرف زد

جملات نمونه

the dog slobbered all over my new shirt.

سگ تمام لباس جدید من را خیس کرد.

he slobbered with excitement when he saw the cake.

وقتی کیک را دید، از هیجان خیسش کرد.

the toddler slobbered on his toy while playing.

در حین بازی، کودک نوپا اسباب‌بازی خود را خیس کرد.

she couldn't help but slobber over the delicious food.

او نتوانست جلوی خیس کردن غذاهای خوشمزه را بگیرد.

the puppy slobbered as it eagerly awaited its treat.

همانطور که با اشتیاق منتظر خوراکی خود بود، توله سگ خیس کرد.

he slobbered all over the microphone during his speech.

در حین سخنرانی، او میکروفون را خیس کرد.

she was so hungry that she slobbered at the thought of dinner.

او آنقدر گرسنه بود که با فکر شام خیسش کرد.

the child slobbered while eating his ice cream.

در حین خوردن بستنی‌اش، کودک خیس کرد.

he slobbered in his sleep, leaving a wet spot on the pillow.

او در خواب خیس کرد و جای خیس روی بالش گذاشت.

the chef's dish was so tempting that i almost slobbered.

غذاي سرآشپز آنقدر وسوسه‌انگیز بود که من تقریبا خیسش کردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید