slothfully lounging
به آرامی دراز کشیدن
slothfully moving
حرکت کردن به آرامی
slothfully procrastinating
به تعویق انداختن کارها به آرامی
slothfully eating
آهسته خوردن
slothfully relaxing
به آرامی استراحت کردن
slothfully scrolling
اسکرول کردن به آرامی
slothfully drifting
به آرامی سرگردان شدن
slothfully resting
به آرامی استراحت کردن
slothfully wandering
به آرامی سرگردان شدن
slothfully sleeping
به آرامی خوابیدن
he slothfully completed his homework at the last minute.
او به کندی و با اکراه تکالیف خود را در دقیقه آخر انجام داد.
they slothfully lounged on the couch all weekend.
آنها آخر هفته به کندی و بیحوصلگی روی مبل دراز کشیدند.
she slothfully avoided her responsibilities at work.
او به کندی و با اکراه مسئولیتهای خود را در محل کار اجتناب کرد.
the cat slothfully stretched out in the sun.
گربه به کندی و بیحوصلگی در آفتاب دراز کشید.
he slothfully put off his exercise routine.
او به کندی و با اکراه برنامه ورزشی خود را به تعویق انداخت.
they slothfully decided to skip the meeting.
آنها به کندی و بیحوصلگی تصمیم گرفتند که از جلسه غایب شوند.
she slothfully scrolled through her phone instead of studying.
او به کندی و بیحوصلگی به جای درس خواندن، صفحه گوشی خود را اسکرول کرد.
he slothfully neglected his health for too long.
او برای مدت طولانی به کندی و با اکراه از سلامتی خود غافل شد.
the dog slothfully rolled over to get more comfortable.
سگ به کندی و بیحوصلگی برای راحتتر شدن روی زمین چرخید.
she slothfully postponed her plans for the day.
او به کندی و بیحوصلگی برنامههای خود را برای آن روز به تعویق انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید