smellies

[ایالات متحده]/'smelɪ/
[بریتانیا]/'smɛli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انتشار بوی ناخوشایند; داشتن بوی بد.

جملات نمونه

the room was in a clutter of smelly untidiness.

اتاق درهم و برهم و بوی نامطبوع بود.

glue may outgas smelly volatile organic compounds.

چسب ممکن است ترکیبات آلی فرار و بدبو منتشر کند.

I don’t like pubs.They’re noisy, smelly, and what’s more, expensive.

من نمی پسندم پاب‌ها. آنها شلوغ، بدبو و در ضمن گران هستند.

I was talking about people having smelly socks, and I’m afraid Mike took it personally.

من در مورد افرادی که جوراب بدبو دارند صحبت می کردم و متاسفانه میک آن را به عنوان یک توهین تلقی کرد.

Wash the down which has been washed and divided in order to delete the smelly smell and the axunge.

پوسته را که شسته و تقسیم شده است بشویید تا بوی بد و چربی آن از بین برود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید