smoothens

[ایالات متحده]/ˈsmuːðənz/
[بریتانیا]/ˈsmuːðənz/

ترجمه

vt. نرم یا یکنواخت کردن؛ آرام کردن یا تسکین دادن

عبارات و ترکیب‌ها

smoothens the surface

صاف کردن سطح

smoothens rough edges

صاف کردن لبه های زبر

smoothens out problems

حل مشکلات و صاف کردن آنها

smoothens transitions

صاف کردن گذارها

smoothens the process

صاف کردن روند

smoothens the experience

بهبود تجربه

smoothens communication

بهبود ارتباطات

smoothens the flow

صاف کردن جریان

smoothens relationships

بهبود روابط

smoothens daily routines

بهبود روال های روزانه

جملات نمونه

regular exercise smoothens the skin.

ورزش منظم پوست را صاف می‌کند.

this cream smoothens out fine lines.

این کرم خطوط ریز را از بین می‌برد.

good communication smoothens relationships.

ارتباط خوب روابط را بهبود می‌بخشد.

she smoothens the fabric before sewing.

او قبل از دوختن پارچه را صاف می‌کند.

he smoothens the transition between scenes.

او گذار بین صحنه‌ها را صاف می‌کند.

proper planning smoothens the workflow.

برنامه‌ریزی مناسب گردش کار را بهبود می‌بخشد.

this tool smoothens rough edges.

این ابزار لبه‌های زبر را صاف می‌کند.

she smoothens her hair with a brush.

او با یک برس موهای خود را صاف می‌کند.

he smoothens the ice before skating.

او قبل از اسکیت‌سواری یخ را صاف می‌کند.

good leadership smoothens team dynamics.

رهبری خوب پویایی گروه را بهبود می‌بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید