smutch mark
لکهی سیاهی
smutch spot
نقطه سیاهی
smutch stain
لکه سیاهی
smutch smear
مالش سیاهی
smutch smudge
لک سیاهی
smutch residue
باقیمانده سیاهی
smutch blemish
عیب سیاهی
smutch layer
لایه سیاهی
smutch film
غشای سیاهی
smutch trace
ردپای سیاهی
don't smutch your clothes while eating.
در هنگام غذا خوردن لباسهای خود را لکه دار نکنید.
he tried to smutch the report with false information.
او سعی کرد گزارش را با اطلاعات نادرست لکه دار کند.
she accidentally smutched her makeup before the event.
او ناخواسته قبل از رویداد، آرایش خود را لکه کرد.
the child smutched the wall with crayons.
کودک دیوار را با مدادهای رنگی لکه کرد.
be careful not to smutch the glass while cleaning.
هنگام تمیز کردن مراقب باشید تا شیشه را لکه دار نکنید.
she was upset that her dress got smutched at the party.
او ناراحت بود که لباسش در مهمانی لکه دار شد.
he tried to smutch her reputation with rumors.
او سعی کرد با شایعاته، اعتبار او را لکه دار کند.
don't smutch the pages of the book with wet hands.
صفحات کتاب را با دستهای خیس لکه دار نکنید.
the artist smutched the canvas with bold strokes.
هنرمند بوم را با ضربات جسورانه لکه کرد.
she wiped her hands to avoid smutching her phone.
او دستهایش را پاک کرد تا از لکه دار کردن تلفن خود جلوگیری کند.
smutch mark
لکهی سیاهی
smutch spot
نقطه سیاهی
smutch stain
لکه سیاهی
smutch smear
مالش سیاهی
smutch smudge
لک سیاهی
smutch residue
باقیمانده سیاهی
smutch blemish
عیب سیاهی
smutch layer
لایه سیاهی
smutch film
غشای سیاهی
smutch trace
ردپای سیاهی
don't smutch your clothes while eating.
در هنگام غذا خوردن لباسهای خود را لکه دار نکنید.
he tried to smutch the report with false information.
او سعی کرد گزارش را با اطلاعات نادرست لکه دار کند.
she accidentally smutched her makeup before the event.
او ناخواسته قبل از رویداد، آرایش خود را لکه کرد.
the child smutched the wall with crayons.
کودک دیوار را با مدادهای رنگی لکه کرد.
be careful not to smutch the glass while cleaning.
هنگام تمیز کردن مراقب باشید تا شیشه را لکه دار نکنید.
she was upset that her dress got smutched at the party.
او ناراحت بود که لباسش در مهمانی لکه دار شد.
he tried to smutch her reputation with rumors.
او سعی کرد با شایعاته، اعتبار او را لکه دار کند.
don't smutch the pages of the book with wet hands.
صفحات کتاب را با دستهای خیس لکه دار نکنید.
the artist smutched the canvas with bold strokes.
هنرمند بوم را با ضربات جسورانه لکه کرد.
she wiped her hands to avoid smutching her phone.
او دستهایش را پاک کرد تا از لکه دار کردن تلفن خود جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید