smutch

[ایالات متحده]/smʌtʃ/
[بریتانیا]/smʌtʃ/

ترجمه

n. لکه یا کثیفی
vt. کثیف یا لکه‌دار کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردsmutches
صفت یا فعل حال استمراریsmutching
زمان گذشتهsmutched
قسمت سوم فعلsmutched

عبارات و ترکیب‌ها

smutch mark

لکه‌ی سیاهی

smutch spot

نقطه سیاهی

smutch stain

لکه سیاهی

smutch smear

مالش سیاهی

smutch smudge

لک سیاهی

smutch residue

باقی‌مانده سیاهی

smutch blemish

عیب سیاهی

smutch layer

لایه سیاهی

smutch film

غشای سیاهی

smutch trace

ردپای سیاهی

جملات نمونه

don't smutch your clothes while eating.

در هنگام غذا خوردن لباس‌های خود را لکه دار نکنید.

he tried to smutch the report with false information.

او سعی کرد گزارش را با اطلاعات نادرست لکه دار کند.

she accidentally smutched her makeup before the event.

او ناخواسته قبل از رویداد، آرایش خود را لکه کرد.

the child smutched the wall with crayons.

کودک دیوار را با مدادهای رنگی لکه کرد.

be careful not to smutch the glass while cleaning.

هنگام تمیز کردن مراقب باشید تا شیشه را لکه دار نکنید.

she was upset that her dress got smutched at the party.

او ناراحت بود که لباسش در مهمانی لکه دار شد.

he tried to smutch her reputation with rumors.

او سعی کرد با شایعاته، اعتبار او را لکه دار کند.

don't smutch the pages of the book with wet hands.

صفحات کتاب را با دست‌های خیس لکه دار نکنید.

the artist smutched the canvas with bold strokes.

هنرمند بوم را با ضربات جسورانه لکه کرد.

she wiped her hands to avoid smutching her phone.

او دست‌هایش را پاک کرد تا از لکه دار کردن تلفن خود جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید