smutching

[ایالات متحده]/ˈsmʌtʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsmʌtʃɪŋ/

ترجمه

vt. کثیف یا ناپاک کردن
n. یک علامت یا لکه

عبارات و ترکیب‌ها

smutching hands

دستمال‌کشی دست

smutching face

دستمال‌کشی صورت

smutching clothes

دستمال‌کشی لباس

smutching paper

دستمال‌کشی کاغذ

smutching surface

دستمال‌کشی سطح

smutching marks

دستمال‌کشی لکه‌ها

smutching brush

دستمال‌کشی برس

smutching tool

دستمال‌کشی ابزار

smutching effect

اثر دستمال‌کشی

smutching technique

تکنیک دستمال‌کشی

جملات نمونه

she was smutching the paint on the canvas.

او داشت رنگ را روی بوم نقاشی می‌مالید.

the child was smutching his hands with chocolate.

بچه داشت دست‌هایش را با شکلات می‌مالید.

he was smutching the screen with his fingers.

او داشت صفحه را با انگشتانش می‌مالید.

don't smutch the walls with your dirty shoes.

دیوارها را با کفش‌های کثیف خود نمالید.

she accidentally smutched her dress while cooking.

او به طور تصادفی لباسش را در حین آشپزی کثیف کرد.

the artist was smutching colors together to create a new shade.

هنرمند داشت رنگ‌ها را با هم مخلوط می‌کرد تا یک سایه جدید ایجاد کند.

he tried to clean the smutching on his glasses.

او سعی کرد لکه‌های روی عینک خود را تمیز کند.

the smutching on the paper made it hard to read.

لکه‌های روی کاغذ باعث می‌شد خواندن آن سخت باشد.

she was careful not to smutch her makeup.

او مراقب بود که آرایشش را کثیف نکند.

after painting, he realized he had smutched his hands.

بعد از نقاشی، متوجه شد که دست‌هایش را کثیف کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید