solemnities

[ایالات متحده]/səˈlɛm.nɪ.tiz/
[بریتانیا]/səˈlɛm.nɪ.tiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مراسم یا تشریفات رسمی؛ جدیت یا سنگینی

عبارات و ترکیب‌ها

solemnities observed

برگزاری مراسم

solemnities held

برگزاری مراسم

solemnities conducted

برگزاری مراسم

solemnities celebrated

برگزاری مراسم

solemnities marked

برگزاری مراسم

solemnities planned

برگزاری مراسم

solemnities recognized

برگزاری مراسم

solemnities arranged

برگزاری مراسم

solemnities announced

برگزاری مراسم

جملات نمونه

we gathered for the solemnities of the ceremony.

ما برای انجام مراسم با شکوه دور هم جمع شدیم.

the solemnities of the occasion were deeply moving.

مراسم این مناسبت بسیار تکان دهنده بود.

he spoke with great respect during the solemnities.

او در طول مراسم با احترام فراوان صحبت کرد.

they planned the solemnities meticulously.

آنها با دقت فراوان مراسم را برنامه ریزی کردند.

the solemnities of the event lasted for several hours.

مراسم این رویداد چندین ساعت طول کشید.

attending the solemnities was a privilege.

حضور در مراسم یک امتیاز بود.

she wore a formal dress for the solemnities.

او برای مراسم لباس رسمی پوشید.

there were many solemnities associated with the holiday.

بسیاری از مراسم با تعطیلات مرتبط بودند.

the community came together for the solemnities.

جامعه برای انجام مراسم دور هم جمع شد.

he reflected on the solemnities of life during the speech.

او در طول سخنرانی به مراسم زندگی فکر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید