sorte

[ایالات متحده]/sɔːt/
[بریتانیا]/sɔrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه مرتب‌سازی; ماشین طبقه‌بندی
Word Forms
جمعsortes

جملات نمونه

she sorted the laundry into different colors.

او لباس‌ها را بر اساس رنگ‌های مختلف جدا کرد.

he sorted through his old books to donate them.

او از میان کتاب‌های قدیمی‌اش عبور کرد تا آن‌ها را اهدا کند.

she sorted the data into categories for analysis.

او داده‌ها را برای تجزیه و تحلیل در دسته‌های مختلف مرتب کرد.

he sorted his thoughts before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری افکار خود را مرتب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید