| جمع | sowdens |
sowden silence
سایeton ساوتون
a sowden death
یک مرگ ساوتون
in sowden fear
در страх ساوتون
the sowden truth
حقیقت ساوتون
sowden misfortune
نامطلوب ساوتون
a sowden wind
باد ساوتون
sowden flames
نار ساوتون
sowden rain
باران ساوتون
most sowden blow
ضربهی بسیار ساوتون
very sowden change
تغییر بسیار ساوتون
the farmer will sow wheat in the autumn fields.
کشاورز قصد دارد در مزارع پاییزی گندم بکارد.
she decided to sow seeds of doubt in his mind.
او تصمیم گرفت در ذهنش بذور شک و تردید بکارد.
the gardener likes to sow flower seeds in early spring.
باغبان دوست دارد در اوایل بهار بذور گیاهان زیبایی بکارد.
politicians often sow fear to gain public support.
سیاستمداران اغلب ترس را در جامعه پراکنده تا حمایت عمومی را کسب کنند.
he wanted to sow his wild oats before settling down.
او میخواست قبل از اینکه مستقر شود، بذور گندم خود را پراکنده باشد.
the report aimed to sow confusion among the competitors.
گزارشی با هدف ایجاد ابهام بین رقبا منتشر شد.
they will sow rice paddies after the rainy season.
پس از فصل بارانی، آنها بذور برنج را در مزارع کشت خواهند کرد.
the teacher told students to sow the habit of reading daily.
معلم به دانشآموزان گفت که روش خواندن را به عنوان یک عادت روزانه بکار ببرند.
some people sow gossip without considering the consequences.
بعضی افراد بدون اینکه عواقب را در نظر بگیرند، گپزدن میکنند.
the company decided to sow the roots of innovation in its culture.
شرکت تصمیم گرفت ریشههای نوآوری را در فرهنگ خود کاشته شود.
she hoped to sow friendship through her kindness and generosity.
او امید داشت با خوشرویی و لطف خود دوستانی را بکارد.
ancient farmers used to sow barley in the fertile valleys.
کشاورزان باستانی معمولاً در درههای خاکی بذور جو میکاشتند.
sowden silence
سایeton ساوتون
a sowden death
یک مرگ ساوتون
in sowden fear
در страх ساوتون
the sowden truth
حقیقت ساوتون
sowden misfortune
نامطلوب ساوتون
a sowden wind
باد ساوتون
sowden flames
نار ساوتون
sowden rain
باران ساوتون
most sowden blow
ضربهی بسیار ساوتون
very sowden change
تغییر بسیار ساوتون
the farmer will sow wheat in the autumn fields.
کشاورز قصد دارد در مزارع پاییزی گندم بکارد.
she decided to sow seeds of doubt in his mind.
او تصمیم گرفت در ذهنش بذور شک و تردید بکارد.
the gardener likes to sow flower seeds in early spring.
باغبان دوست دارد در اوایل بهار بذور گیاهان زیبایی بکارد.
politicians often sow fear to gain public support.
سیاستمداران اغلب ترس را در جامعه پراکنده تا حمایت عمومی را کسب کنند.
he wanted to sow his wild oats before settling down.
او میخواست قبل از اینکه مستقر شود، بذور گندم خود را پراکنده باشد.
the report aimed to sow confusion among the competitors.
گزارشی با هدف ایجاد ابهام بین رقبا منتشر شد.
they will sow rice paddies after the rainy season.
پس از فصل بارانی، آنها بذور برنج را در مزارع کشت خواهند کرد.
the teacher told students to sow the habit of reading daily.
معلم به دانشآموزان گفت که روش خواندن را به عنوان یک عادت روزانه بکار ببرند.
some people sow gossip without considering the consequences.
بعضی افراد بدون اینکه عواقب را در نظر بگیرند، گپزدن میکنند.
the company decided to sow the roots of innovation in its culture.
شرکت تصمیم گرفت ریشههای نوآوری را در فرهنگ خود کاشته شود.
she hoped to sow friendship through her kindness and generosity.
او امید داشت با خوشرویی و لطف خود دوستانی را بکارد.
ancient farmers used to sow barley in the fertile valleys.
کشاورزان باستانی معمولاً در درههای خاکی بذور جو میکاشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید