splice

[ایالات متحده]/splaɪs/
[بریتانیا]/splaɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به هم پیوستن یا متصل کردن (طناب‌ها) با درهم تنیدگی رشته‌ها؛ به هم پیوستن با چسب، مانند فیلم یا نوار
n. جایی که چیزها به هم پیوسته یا متصل شده‌اند؛ یک مفصل یا تقاطع
Word Forms
شکل سوم شخص مفردsplices
صفت یا فعل حال استمراریsplicing
زمان گذشتهspliced
جمعsplices
قسمت سوم فعلspliced

عبارات و ترکیب‌ها

splice together

متصل کردن

splice film

وصل کردن فیلم

splice DNA

وصل کردن DNA

splice cables

وصل کردن کابل‌ها

جملات نمونه

notching of splice bars

شیار دادن میله‌های اتصال

a cord was spliced on .

یک سیم به هم متصل شد.

the work splices detail and generalization.

این کار جزئیات و تعمیم را به هم پیوند می‌دهد.

we learned how to weave and splice ropes.

یاد گرفتیم چگونه بافت و اتصال طناب کنیم.

commercials can be spliced in later.

تبلیغات را می‌توان بعداً به آن متصل کرد.

He spliced the two lengths of film together.

او دو طول فیلم را به هم متصل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید