splotch

[ایالات متحده]/splɒtʃ/
[بریتانیا]/splɑːtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. علامت یا نقطه، به ویژه یکی که نامنظم یا لکه‌دار است
vt. علامت‌گذاری یا لکه‌دار کردن با نقاط

عبارات و ترکیب‌ها

splotch of paint

لکه‌ی رنگ

splotch on paper

لکه‌ی روی کاغذ

splotch of ink

لکه‌ی جوهر

splotch of color

لکه‌ی رنگ

red splotch

لکه‌ی قرمز

dark splotch

لکه‌ی تیره

splotch of mud

لکه‌ی گل

green splotch

لکه‌ی سبز

splotch of blood

لکه‌ی خون

splotch of dye

لکه‌ی رنگرزی

جملات نمونه

there was a large splotch of paint on the floor.

یک لکه بزرگ رنگ روی زمین وجود داشت.

she accidentally spilled juice, leaving a splotch on her shirt.

او به طور تصادفی آبمیوه ریخت و لکه‌ای روی پیراهنش ایجاد کرد.

the artist created a beautiful splotch of color on the canvas.

هنرمند یک لکه رنگ زیبا روی بوم ایجاد کرد.

he noticed a splotch of mud on his shoes.

او متوجه یک لکه گل روی کفشش شد.

the child made a splotch with her finger in the wet sand.

کودک با انگشت خود در ماسه نمناک یک لکه ایجاد کرد.

there was a splotch of ink on the paper.

یک لکه جوهر روی کاغذ وجود داشت.

she tried to clean the splotch from her dress.

او سعی کرد لکه را از روی لباسش پاک کند.

the chef added a splotch of sauce to the plate.

سرآشپز مقداری سس به ظرف اضافه کرد.

he left a splotch of oil on the driveway.

او مقداری روغن روی پیاده‌رو گذاشت.

after the rain, a splotch of water remained on the pavement.

بعد از باران، یک لکه آب روی پیاده‌رو باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید