spousally

[ایالات متحده]/ˈspaʊzəli/
[بریتانیا]/ˈspaʊzəli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای مربوط به ازدواج

عبارات و ترکیب‌ها

spousally involved

درگیر با همسر

spousally supportive

حمایت کننده همسر

spousally committed

متعهد به همسر

spousally connected

ارتباط با همسر

spousally engaged

نامزد

spousally aligned

همسو با همسر

spousally bonded

پیوند خورده با همسر

spousally linked

مرتبط با همسر

spousally aware

آگاه به همسر

spousally integrated

یکپارچه با همسر

جملات نمونه

they spousally agreed to share the household chores.

آنها با توافق همسرانه تصمیم گرفتند وظایف خانه را تقسیم کنند.

spousally, they support each other's career choices.

همسرانه، آنها از انتخاب های شغلی یکدیگر حمایت می کنند.

they spousally decided to plan a vacation together.

آنها با توافق همسرانه تصمیم گرفتند یک تعطیلات را با هم برنامه ریزی کنند.

spousally, they communicate openly about their finances.

همسرانه، آنها در مورد امور مالی خود به طور آشکارا با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.

they spousally agreed to attend counseling sessions.

آنها با توافق همسرانه تصمیم گرفتند در جلسات مشاوره شرکت کنند.

spousally, they prioritize spending quality time together.

همسرانه، آنها در اولویت قرار دادن وقت گذراندن با کیفیت با یکدیگر هستند.

they spousally promised to be honest with each other.

آنها با توافق همسرانه قول دادند که با یکدیگر صادق باشند.

spousally, they navigate challenges as a team.

همسرانه، آنها چالش ها را به عنوان یک تیم پشت سر می گذارند.

they spousally celebrate each other's achievements.

آنها دستاوردهای یکدیگر را با توافق همسرانه جشن می گیرند.

spousally, they make decisions together for their family.

همسرانه، آنها برای خانواده خود تصمیمات را با هم می گیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید