spousally involved
درگیر با همسر
spousally supportive
حمایت کننده همسر
spousally committed
متعهد به همسر
spousally connected
ارتباط با همسر
spousally engaged
نامزد
spousally aligned
همسو با همسر
spousally bonded
پیوند خورده با همسر
spousally linked
مرتبط با همسر
spousally aware
آگاه به همسر
spousally integrated
یکپارچه با همسر
they spousally agreed to share the household chores.
آنها با توافق همسرانه تصمیم گرفتند وظایف خانه را تقسیم کنند.
spousally, they support each other's career choices.
همسرانه، آنها از انتخاب های شغلی یکدیگر حمایت می کنند.
they spousally decided to plan a vacation together.
آنها با توافق همسرانه تصمیم گرفتند یک تعطیلات را با هم برنامه ریزی کنند.
spousally, they communicate openly about their finances.
همسرانه، آنها در مورد امور مالی خود به طور آشکارا با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.
they spousally agreed to attend counseling sessions.
آنها با توافق همسرانه تصمیم گرفتند در جلسات مشاوره شرکت کنند.
spousally, they prioritize spending quality time together.
همسرانه، آنها در اولویت قرار دادن وقت گذراندن با کیفیت با یکدیگر هستند.
they spousally promised to be honest with each other.
آنها با توافق همسرانه قول دادند که با یکدیگر صادق باشند.
spousally, they navigate challenges as a team.
همسرانه، آنها چالش ها را به عنوان یک تیم پشت سر می گذارند.
they spousally celebrate each other's achievements.
آنها دستاوردهای یکدیگر را با توافق همسرانه جشن می گیرند.
spousally, they make decisions together for their family.
همسرانه، آنها برای خانواده خود تصمیمات را با هم می گیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید