sprain

[ایالات متحده]/spreɪn/
[بریتانیا]/spreɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یک مفصل آسیب رساندن با چرخاندن آن بیش از حد
n. یک آسیب به یک مفصل که به دلیل چرخش ناگهانی ایجاد می‌شود

جملات نمونه

he left in a wheelchair after spraining an ankle.

او پس از پیچ خوردگی مچ پا، با ویلچر از آنجا رفت.

He got a foot sprain in his ankle.

او در مچ پایش پیچ خوردگی پا گرفت.

A sprained ankle slowed my pace.

پیچ خوردگی مچ پا سرعت من را کاهش داد.

She sprained her ankle playing squash.

او در حین بازی اسکوآش مچ پایش را پیچ خورد.

slipped on a patch of ice and sprained his ankle.

او روی یک لکه یخ لیز خورد و مچ پایش را پیچاند.

He sprained his ankle when he fell.

وقتی افتاد، مچ پایش را پیچاند.

The injury isn’t serious—it’s nothing more than a sprained ankle.

این آسیب جدی نیست - بیشتر از یک مچ پا پیچ خورده چیزی نیست.

When Mary sprained her ankles, John carried her piggyback to the doctors.

وقتی مریم مچ پاهایش را پیچاند، جان او را به پشت سوار کرد تا به دکترها برود.

نمونه‌های واقعی

I don't think it's broken, but it might be a sprain.

به نظر نمی‌رسد شکسته باشد، اما ممکن است پیچ‌خوردگی باشد.

منبع: The Chronicles of Narnia: Prince Caspian

Reuben sprained his hamstring today while playing Quidditch.

روبن امروز در حین بازی کویدچ، عضله همسترینگ خود را پیچاند.

منبع: Modern Family - Season 07

A sprain is when you have an injury to your ligaments.

پیچ‌خوردگی زمانی اتفاق می‌افتد که به رباط‌های خود آسیب برسانید.

منبع: Connection Magazine

Candy sprained her ankle playing badminton.

کندی در حین بازی تنیس با پروانه، مچ پایش را پیچاند.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

So that's the difference between a sprain and a strain.

بنابراین این تفاوت بین پیچ‌خوردگی و کشیدگی است.

منبع: Connection Magazine

But the man, making more haste than good speed, sprained his ankle in jumping over a fence.

اما آن مرد که با سرعت بیشتری از آنچه خوب بود، از روی حصار پرید و مچ پایش را پیچاند.

منبع: British Original Language Textbook Volume 3

I sprained my ankle by stopping too quick-no, not too quick, either, for there was something in my way.

من مچ پام را به این دلیل پیچوندم که خیلی سریع متوقف شدم - نه، نه خیلی سریع، چون چیزی سر راهم بود.

منبع: American Original Language Arts Third Volume

" To sprain" (sprain) means to injure, to hurt.

منبع: 2013 ESLPod

A branch of a river used to even be called a sprain.

حتی یک شاخه از رودخانه زمانی به نام پیچ‌خوردگی نامیده می‌شد.

منبع: Pop culture

No, but it's a pretty bad sprain.

نه، اما پیچ‌خوردگی بسیار بدی است.

منبع: Night shift doctor

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید