squares

[ایالات متحده]/[skweə(r)z]/
[بریتانیا]/[skwɛrz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شکل با چهار ضلع مساوی و چهار زاویه راست؛ یک مربع؛ یک واحد مساحت در یک شبکه یا نقشه؛ یک فردی که در بازی اسکوآش خوب است
v. شکل مربع ایجاد کرد؛ به سمت یک جهت رو بهرو باشد؛ روبرو شدن؛ گرداندن چیزی به شکل مربع

عبارات و ترکیب‌ها

squares away

Persian_translation

square meters

Persian_translation

squares dance

Persian_translation

square root

Persian_translation

squares off

Persian_translation

square deal

Persian_translation

squares up

Persian_translation

squares game

Persian_translation

squares measure

Persian_translation

squares circle

Persian_translation

جملات نمونه

the floor was covered in colorful squares of tile.

کفپوش با مربع‌های رنگارنگ کاشی پوشیده شده بود.

he drew a grid of squares on the graph paper.

او یک شبکه از مربع‌ها روی کاغذ گراف رسم کرد.

the quilt was made of small, patterned squares.

لحاف از مربع‌های کوچک و طرح‌دار ساخته شده بود.

we measured the area in square feet.

ما مساحت را به شکل مربع محاسبه کردیم.

the chessboard has 64 squares.

صفحه شطرنج 64 مربع دارد.

the building's facade featured large square windows.

نمای ساختمان دارای پنجره‌های مربعی بزرگ بود.

she cut the fabric into squares for the patchwork.

او پارچه را به شکل مربع برای وصله‌دوزی برش زد.

the game involved rolling dice and moving squares.

بازی شامل انداختن تاس و حرکت در مربع‌ها می‌شد.

he filled the squares on his bingo card.

او مربع‌های کارت بینگویش را پر کرد.

the artist used squares and rectangles in the design.

هنرمند از مربع‌ها و مستطیل‌ها در طراحی استفاده کرد.

they arranged the squares in a checkerboard pattern.

آنها مربع‌ها را به شکل شطرنجی مرتب کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید