squinches

[ایالات متحده]/skwɪnʧ/
[بریتانیا]/skwɪnʧ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قوس یا حمایت دیagonal در معماری؛ قوس کرمل یا نگهدارنده

عبارات و ترکیب‌ها

squinch corner

گوشه کِشمی

squinch arch

طاق کِشمی

squinch support

پشتیبانی کِشمی

squinch design

طراحی کِشمی

squinch ceiling

سقف کِشمی

squinch transition

انتقال کِشمی

squinch technique

تکنیک کِشمی

squinch detail

جزئیات کِشمی

squinch structure

ساختار کِشمی

squinch feature

ویژگی کِشمی

جملات نمونه

he had to squinch his eyes to see the distant mountains.

او مجبور بود چشمانش را منقبض کند تا کوه‌های دوردست را ببیند.

she tried to squinch her face to look more serious.

او سعی کرد چهره‌اش را منقبض کند تا جدی‌تر به نظر برسد.

when the sun was too bright, he would squinch his eyes.

وقتی خورشید خیلی زیاد بود، او چشمانش را منقبض می‌کرد.

to get a better view, she had to squinch her eyes.

برای دیدن بهتر، او مجبور بود چشمانش را منقبض کند.

he squinched his eyes and focused on the small print.

او چشمانش را منقبض کرد و روی حروف کوچک تمرکز کرد.

the bright light made everyone squinch their eyes.

نور شدید باعث شد همه چشمانشان را منقبض کنند.

she squinched her eyes in disbelief when she heard the news.

او با ناباوری چشمانش را منقبض کرد وقتی خبر را شنید.

he squinched his eyes to block out the glare from the screen.

او چشمانش را منقبض کرد تا درخشندگی صفحه را مسدود کند.

to read the fine details, he had to squinch his eyes tightly.

برای خواندن جزئیات دقیق، او مجبور بود چشمانش را محکم منقبض کند.

she squinched her eyes as she tried to remember the face.

او چشمانش را منقبض کرد در حالی که سعی می‌کرد چهره را به یاد بیاورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید