squinted

[ایالات متحده]/skwɪntɪd/
[بریتانیا]/skwɪntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با چشمان نیمه بسته نگاه کردن؛ داشتن انحراف چشم (وضعیت پزشکی)؛ نگاهی گذرا یا زدن نگاه؛ از طریق یک سوراخ یا شکاف کوچک نگاه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

squinted eyes

چشم‌های باریک

squinted look

نگاه باریک

squinted gaze

نگاه خیره

squinted at

به ... خیره شد

squinted smile

لبخند باریک

squinted vision

بینایی باریک

squinted brightly

به شدت خیره شد

squinted expression

حالت چهره خیره

squinted face

چهره خیره

squinted sunlight

نور خورشید خیره کننده

جملات نمونه

she squinted at the bright sunlight.

او به نور خورشید تند نگاه کرد.

he squinted to read the small print.

او برای خواندن حروف کوچک چشمک زد.

they squinted from the distance to see the stage.

آنها از دور چشمک زدند تا صحنه را ببینند.

the child squinted at the colorful painting.

کودک به نقاشی رنگارنگ چشمک زد.

she squinted her eyes in concentration.

او با تمرکز چشمان خود را چشمک زد.

he squinted as he stepped out into the snow.

او هنگام قدم گذاشتن در برف چشمک زد.

she squinted at the screen to see the details.

او برای دیدن جزئیات به صفحه نمایش چشمک زد.

the detective squinted at the clues.

مامور پلیس سرنخ ها را با دقت بررسی کرد.

he squinted against the wind.

او در برابر باد چشمک زد.

she squinted at the horizon, searching for the ship.

او به افق چشمک زد و به دنبال کشتی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید