squiring

[ایالات متحده]/ˈskwʌɪərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈskwɑɪərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کشور نجیب‌زاده؛ همراه؛ مالک بزرگ زمین؛ قاضی محلی؛ (Squire) یک نام خانوادگی؛ (British) Squire
v. به عنوان یک نجیب‌زاده حضور داشتن؛ همراهی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

squiring a lady

خدمت کردن به بانوی

squiring the knight

خدمت کردن به شوالیه

squiring young nobles

خدمت کردن به اشراف جوان

squiring for honor

خدمت کردن برای افتخار

squiring in battle

خدمت کردن در نبرد

squiring the prince

خدمت کردن به شاهزاده

squiring a squire

خدمت کردن به یک شاگرد

squiring for glory

خدمت کردن برای افتخار و شکوه

squiring the lady

خدمت کردن به بانوی

squiring the elder

خدمت کردن به بزرگتر

جملات نمونه

the knight was busy squiring the young lord around the castle.

شوالیه مشغول خدمت‌گذاری از سرور جوان در اطراف قلعه بود.

he spent his summer squiring for a famous artist.

او تابستان خود را در خدمت یک هنرمند مشهور گذراند.

she enjoyed squiring her little brother during the school play.

او از خدمت‌گذاری از برادر کوچکش در طول نمایش مدرسه لذت برد.

after squiring for years, he finally became a knight.

پس از سال‌ها خدمت‌گذاری، او سرانجام به یک شوالیه تبدیل شد.

the young squire was eager to learn the ways of chivalry.

شوالیه جوان مشتاق یادگیری راه های شوالیه بودن بود.

while squiring, he learned valuable lessons about loyalty.

در حین خدمت‌گذاری، او درس‌های ارزشمندی در مورد وفاداری آموخت.

the nobleman was proud of his squiring tradition.

اشراف‌زاده از سنت خدمت‌گذاری خود مفتخر بود.

she dreamed of squiring for a legendary hero.

او رویای خدمت‌گذاری از یک قهرمان افسانه‌ای را داشت.

squiring requires dedication and hard work.

خدمت‌گذاری نیاز به تعهد و تلاش دارد.

he was squiring under the watchful eye of his mentor.

او تحت نظر دقیق مربی خود خدمت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید