stabs in back
خنجر زدن از پشت
stabs at chance
خنجر زدن به شانس
stabs with knife
خنجر زدن با چاقو
stabs of pain
خنجر درد
stabs of jealousy
خنجر حسادت
stabs of guilt
خنجر گناه
stabs of fear
خنجر ترس
stabs of regret
خنجر پشیمانی
stabs of excitement
خنجر هیجان
stabs of betrayal
خنجر خیانت
he stabs the target with precision.
او با دقت هدف را مورد اصابت قرار میدهد.
the chef stabs the meat to check its tenderness.
سرآشپز گوشت را سوراخ میکند تا از نرمی آن اطمینان حاصل کند.
she stabs the paper with a pencil to make a hole.
او با یک مداد کاغذ را سوراخ میکند تا سوراخی ایجاد کند.
he stabs at the balloon with a sharp object.
او با یک جسم تیز به سمت بالن ضربه میزند.
the soldier stabs his sword into the ground.
سرباز شمشیر خود را به زمین فرو میکند.
she stabs the air with her hands while dancing.
او در حالی که میرقصد، با دستان خود هوا را سوراخ میکند.
he stabs the canvas with a brush to create texture.
او با یک قلممو بوم نقاشی را سوراخ میکند تا بافتی ایجاد کند.
the villain stabs the hero in the back.
قهرمانکش به پشت قهرمان ضربه میزند.
she stabs her feelings deep inside.
او احساسات خود را عمیقاً در درون خود فرو میبرد.
he stabs the ice with a pick to break it.
او با یک کلنگ یخ را سوراخ میکند تا آن را بشکند.
stabs in back
خنجر زدن از پشت
stabs at chance
خنجر زدن به شانس
stabs with knife
خنجر زدن با چاقو
stabs of pain
خنجر درد
stabs of jealousy
خنجر حسادت
stabs of guilt
خنجر گناه
stabs of fear
خنجر ترس
stabs of regret
خنجر پشیمانی
stabs of excitement
خنجر هیجان
stabs of betrayal
خنجر خیانت
he stabs the target with precision.
او با دقت هدف را مورد اصابت قرار میدهد.
the chef stabs the meat to check its tenderness.
سرآشپز گوشت را سوراخ میکند تا از نرمی آن اطمینان حاصل کند.
she stabs the paper with a pencil to make a hole.
او با یک مداد کاغذ را سوراخ میکند تا سوراخی ایجاد کند.
he stabs at the balloon with a sharp object.
او با یک جسم تیز به سمت بالن ضربه میزند.
the soldier stabs his sword into the ground.
سرباز شمشیر خود را به زمین فرو میکند.
she stabs the air with her hands while dancing.
او در حالی که میرقصد، با دستان خود هوا را سوراخ میکند.
he stabs the canvas with a brush to create texture.
او با یک قلممو بوم نقاشی را سوراخ میکند تا بافتی ایجاد کند.
the villain stabs the hero in the back.
قهرمانکش به پشت قهرمان ضربه میزند.
she stabs her feelings deep inside.
او احساسات خود را عمیقاً در درون خود فرو میبرد.
he stabs the ice with a pick to break it.
او با یک کلنگ یخ را سوراخ میکند تا آن را بشکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید