stabs

[ایالات متحده]/stæbz/
[بریتانیا]/stæbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع stab; یک فرو کردن یا نیش زدن \nv. شخص سوم مفرد stab; به سوراخ کردن یا زخم زدن

عبارات و ترکیب‌ها

stabs in back

خنجر زدن از پشت

stabs at chance

خنجر زدن به شانس

stabs with knife

خنجر زدن با چاقو

stabs of pain

خنجر درد

stabs of jealousy

خنجر حسادت

stabs of guilt

خنجر گناه

stabs of fear

خنجر ترس

stabs of regret

خنجر پشیمانی

stabs of excitement

خنجر هیجان

stabs of betrayal

خنجر خیانت

جملات نمونه

he stabs the target with precision.

او با دقت هدف را مورد اصابت قرار می‌دهد.

the chef stabs the meat to check its tenderness.

سرآشپز گوشت را سوراخ می‌کند تا از نرمی آن اطمینان حاصل کند.

she stabs the paper with a pencil to make a hole.

او با یک مداد کاغذ را سوراخ می‌کند تا سوراخی ایجاد کند.

he stabs at the balloon with a sharp object.

او با یک جسم تیز به سمت بالن ضربه می‌زند.

the soldier stabs his sword into the ground.

سرباز شمشیر خود را به زمین فرو می‌کند.

she stabs the air with her hands while dancing.

او در حالی که می‌رقصد، با دستان خود هوا را سوراخ می‌کند.

he stabs the canvas with a brush to create texture.

او با یک قلم‌مو بوم نقاشی را سوراخ می‌کند تا بافتی ایجاد کند.

the villain stabs the hero in the back.

قهرمان‌کش به پشت قهرمان ضربه می‌زند.

she stabs her feelings deep inside.

او احساسات خود را عمیقاً در درون خود فرو می‌برد.

he stabs the ice with a pick to break it.

او با یک کلنگ یخ را سوراخ می‌کند تا آن را بشکند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید