stipples

[ایالات متحده]/'stɪplz/
[بریتانیا]/'stɪplz/

ترجمه

v. یک سطح را با نقاط یا لکه‌های کوچک علامت‌گذاری کردن؛ سطح رنگ، سیمان و غیره را زبر کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

fine stipples

نقطه‌های ریز

dark stipples

نقطه‌های تیره

light stipples

نقطه‌های روشن

colorful stipples

نقطه‌های رنگارنگ

irregular stipples

نقطه‌های نامنظم

random stipples

نقطه‌های تصادفی

small stipples

نقطه‌های کوچک

large stipples

نقطه‌های بزرگ

textured stipples

نقطه‌های بافت‌دار

subtle stipples

نقطه‌های ظریف

جملات نمونه

the artist used stipples to create texture in the painting.

هنرمند از نقطه‌چین‌ها برای ایجاد بافت در نقاشی استفاده کرد.

her drawing was filled with tiny stipples that added depth.

نقاشی او با نقطه‌چین‌های کوچک پر شده بود که عمق را اضافه می‌کرد.

stipples can be an effective technique in pointillism.

نقطه‌چین‌ها می‌توانند یک تکنیک مؤثر در نقط‌نیسم باشند.

the stipples on the surface gave the sculpture a unique look.

نقطه‌چین‌های روی سطح، به مجسمه ظاهری منحصر به فرد بخشید.

he learned to make stipples to enhance his illustration skills.

او یاد گرفت که از نقطه‌چین‌ها برای ارتقای مهارت‌های تصویرسازی خود استفاده کند.

the stipples created a soft gradient in the artwork.

نقطه‌چین‌ها یک گرادیان ملایم در اثر هنری ایجاد کردند.

using stipples, she illustrated the beauty of nature.

با استفاده از نقطه‌چین‌ها، او زیبایی طبیعت را به تصویر کشید.

stipples can help in achieving a realistic shading effect.

نقطه‌چین‌ها می‌توانند به دستیابی به یک جلوه سایه‌روشن واقعی کمک کنند.

he admired the artist's use of stipples in the landscape.

او از استفاده هنرمند از نقطه‌چین‌ها در منظره چشم‌پوشی نکرد.

the technique of stipples requires patience and precision.

تکنیک نقطه‌چین‌ها نیاز به صبر و دقت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید