straitens the gap
فاصله را تنگ میکند
straitens the focus
تمرکز را تنگ میکند
straitens the options
گزینهها را تنگ میکند
straitens the path
مسیر را تنگ میکند
straitens the view
دید را تنگ میکند
straitens the rules
قوانین را تنگ میکند
straitens the criteria
معیارها را تنگ میکند
straitens the scope
دامنه را تنگ میکند
straitens the discussion
بحث را تنگ میکند
straitens the choices
انتخابها را تنگ میکند
his financial situation began to straiten after he lost his job.
وضعیت مالی او پس از از دست دادن شغلش شروع به تنگتر شدن کرد.
the new regulations will straiten the company's operations.
قوانین جدید عملیات شرکت را تنگ خواهد کرد.
as the deadline approaches, the pressure on the team will straiten.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، فشار بر تیم افزایش خواهد یافت.
they decided to straiten their budget to save for a vacation.
آنها تصمیم گرفتند بودجه خود را تنگ کنند تا برای تعطیلات پس انداز کنند.
her strict schedule began to straiten her social life.
برنامه زمانی سختگیرانه او شروع به تنگ کردن زندگی اجتماعیاش کرد.
economic downturns often straiten people's spending habits.
رکودهای اقتصادی اغلب عادات خرج کردن مردم را تنگ میکند.
the lack of resources will straiten our project timeline.
کمبود منابع جدول زمانی پروژه ما را تنگ خواهد کرد.
straitened circumstances forced them to move to a smaller apartment.
شرایط تنگ آنها را مجبور به نقل مکان به یک آپارتمان کوچکتر کرد.
he felt that the new rules would straiten his creativity.
او احساس کرد که قوانین جدید خلاقیت او را تنگ خواهد کرد.
her decision to straiten her lifestyle led to more savings.
تصمیم او برای تنگ کردن سبک زندگیاش منجر به پس انداز بیشتر شد.
straitens the gap
فاصله را تنگ میکند
straitens the focus
تمرکز را تنگ میکند
straitens the options
گزینهها را تنگ میکند
straitens the path
مسیر را تنگ میکند
straitens the view
دید را تنگ میکند
straitens the rules
قوانین را تنگ میکند
straitens the criteria
معیارها را تنگ میکند
straitens the scope
دامنه را تنگ میکند
straitens the discussion
بحث را تنگ میکند
straitens the choices
انتخابها را تنگ میکند
his financial situation began to straiten after he lost his job.
وضعیت مالی او پس از از دست دادن شغلش شروع به تنگتر شدن کرد.
the new regulations will straiten the company's operations.
قوانین جدید عملیات شرکت را تنگ خواهد کرد.
as the deadline approaches, the pressure on the team will straiten.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، فشار بر تیم افزایش خواهد یافت.
they decided to straiten their budget to save for a vacation.
آنها تصمیم گرفتند بودجه خود را تنگ کنند تا برای تعطیلات پس انداز کنند.
her strict schedule began to straiten her social life.
برنامه زمانی سختگیرانه او شروع به تنگ کردن زندگی اجتماعیاش کرد.
economic downturns often straiten people's spending habits.
رکودهای اقتصادی اغلب عادات خرج کردن مردم را تنگ میکند.
the lack of resources will straiten our project timeline.
کمبود منابع جدول زمانی پروژه ما را تنگ خواهد کرد.
straitened circumstances forced them to move to a smaller apartment.
شرایط تنگ آنها را مجبور به نقل مکان به یک آپارتمان کوچکتر کرد.
he felt that the new rules would straiten his creativity.
او احساس کرد که قوانین جدید خلاقیت او را تنگ خواهد کرد.
her decision to straiten her lifestyle led to more savings.
تصمیم او برای تنگ کردن سبک زندگیاش منجر به پس انداز بیشتر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید