strangulate

[ایالات متحده]/'stræŋgjʊleɪt/
[بریتانیا]/ˈstræŋɡjəˌlet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خفه شدن تا مرگ.
شکل‌های واژه
قسمت سوم فعلstrangulated
زمان گذشتهstrangulated
صفت یا فعل حال استمراریstrangulating
شکل سوم شخص مفردstrangulates

جملات نمونه

strangulate an intestinal hernia.

فتق روده را خفه کنید.

strangulate a blood vessel or an intestine

خون‌رسانی به رگ یا روده را قطع کردن

The hernia will strangulate and become necrotic.

فتق خفگی می شود و نکروتیک می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید