stubbed

[ایالات متحده]/stʌbd/
[بریتانیا]/stʌbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بُرآمدگی؛ کوتاه و ضخیم
v. زمان گذشته stub؛ به ضربه زدن یا برخورد کردن مجبور کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stubbed toe

انگشت پا کوفته

stubbed out

خاموش کردن

stubbed ticket

بلیط جدا شده

stubbed line

خط جدا شده

stubbed match

روزنامه جدا شده

stubbed pen

خودکار جدا شده

stubbed out cigarette

سیگار خاموش شده

stubbed claim

ادعای جدا شده

stubbed account

حساب جدا شده

stubbed version

نسخه جدا شده

جملات نمونه

he stubbed his toe on the coffee table.

او به پای خود برخورد کرد و انگشت شست پا را به میز قهوه کوبید.

she stubbed out her cigarette before entering the building.

او قبل از ورود به ساختمان، سیگارش را خاموش کرد.

after he stubbed his toe, he couldn't walk properly.

بعد از اینکه انگشت پای او کوبیده شد، نتوانست به درستی راه برود.

make sure to stub out the fire completely.

مطمئن شوید که آتش را به طور کامل خاموش کنید.

she stubbed her toe and let out a loud yelp.

او به پای خود برخورد کرد و با صدای بلند ناله‌کنان واکنش نشان داد.

he stubbed his toe on the edge of the bed.

او به لبه تخت برخورد کرد و انگشت شست پا را کوبید.

don't forget to stub out the candle before leaving.

قبل از رفتن فراموش نکنید شمع را خاموش کنید.

she stubbed her toe and it turned purple.

او به پای خود برخورد کرد و انگشت شست پا به رنگ بنفش در آمد.

he always stubs his toe when he's in a hurry.

وقتی عجله دارد همیشه به پای خود برخورد می‌کند.

after stubbing his toe, he decided to wear slippers.

بعد از اینکه انگشت پای او کوبیده شد، تصمیم گرفت دمپای بپوشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید