| جمع | subbies |
subby sandwich
ساندویچ سبی
hot subby
سبی گرم
my subby
سبی من
cheesy subby
سبی پنیه
tuna subby
سبی ماهی گچ
subby roll
سبی رول
subbies are
سبی ها هستند
two subbies
دو سبی
love subbies
دوست دارم سبی ها
veggie subby
سبی سبزیجات
the subby automatically handles the data processing in the background.
سُبی به طور خودکار دادهها را در پسزمینه پردازش میکند.
his subby attitude made him very popular with the dominant group.
وضعیت سُبی او باعث شد که در گروه غالب بسیار محبوب شود.
the engineer checked the subby connection to ensure signal stability.
مهندس اتصال سُبی را بررسی کرد تا پایداری سیگنال تضمین شود.
she felt subby today and decided to let others take the lead.
او امروز احساس سُبی میکرد و تصمیم گرفت که دیگران رهبری کنند.
each subby performs a specific task within the larger routine.
هر سُبی یک وظیفه خاص در چارچوب روال بزرگ انجام میدهد.
the subby chassis provides excellent protection for the internal components.
کیت سُبی حفاظت بسیار خوبی برای قطعات داخلی فراهم میکند.
he has a subby nature and avoids conflict whenever possible.
او دارای طبیعت سُبی است و در هر موقعیتی که ممکن است از تعارض پرهیز میکند.
you can call a subby from any point in the main script.
شما میتوانید یک سُبی را از هر نقطه در اسکریپت اصلی فراخوانی کنید.
the subby sandwich was filled with various meats and cheeses.
ساندویچ سُبی با گوناگونی گوشت و پنیههای مختلف پر شده بود.
the subby player missed the ball during the final match.
بازیکن سُبی در بازی نهایی توپ را از دست داد.
the subby hybrid vehicle offers great fuel efficiency.
خودروی هیبریدی سُبی به مصرف سوخت بسیار بالا دسترسی مییابد.
subby sandwich
ساندویچ سبی
hot subby
سبی گرم
my subby
سبی من
cheesy subby
سبی پنیه
tuna subby
سبی ماهی گچ
subby roll
سبی رول
subbies are
سبی ها هستند
two subbies
دو سبی
love subbies
دوست دارم سبی ها
veggie subby
سبی سبزیجات
the subby automatically handles the data processing in the background.
سُبی به طور خودکار دادهها را در پسزمینه پردازش میکند.
his subby attitude made him very popular with the dominant group.
وضعیت سُبی او باعث شد که در گروه غالب بسیار محبوب شود.
the engineer checked the subby connection to ensure signal stability.
مهندس اتصال سُبی را بررسی کرد تا پایداری سیگنال تضمین شود.
she felt subby today and decided to let others take the lead.
او امروز احساس سُبی میکرد و تصمیم گرفت که دیگران رهبری کنند.
each subby performs a specific task within the larger routine.
هر سُبی یک وظیفه خاص در چارچوب روال بزرگ انجام میدهد.
the subby chassis provides excellent protection for the internal components.
کیت سُبی حفاظت بسیار خوبی برای قطعات داخلی فراهم میکند.
he has a subby nature and avoids conflict whenever possible.
او دارای طبیعت سُبی است و در هر موقعیتی که ممکن است از تعارض پرهیز میکند.
you can call a subby from any point in the main script.
شما میتوانید یک سُبی را از هر نقطه در اسکریپت اصلی فراخوانی کنید.
the subby sandwich was filled with various meats and cheeses.
ساندویچ سُبی با گوناگونی گوشت و پنیههای مختلف پر شده بود.
the subby player missed the ball during the final match.
بازیکن سُبی در بازی نهایی توپ را از دست داد.
the subby hybrid vehicle offers great fuel efficiency.
خودروی هیبریدی سُبی به مصرف سوخت بسیار بالا دسترسی مییابد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید