subduedly expressed
به طور خونسردانه بیان شده
living subduedly
زندگی خونسردانه
spoke subduedly
به طور خونسردانه صحبت کرد
subduedly smiling
با لبخند خونسردانه
acted subduedly
به طور خونسردانه عمل کرد
subduedly reacting
واکنش خونسردانه
subduedly agreed
به طور خونسردانه موافقت کرد
moving subduedly
به طور خونسردانه حرکت کرد
subduedly observing
به طور خونسردانه مشاهده کرد
existed subduedly
به طور خونسردانه وجود داشت
she accepted the award subduedly, offering a brief thank you.
او جایزه را به آرامی و با فروتنی پذیرفت و تشکر کوتاهی کرد.
he expressed his disagreement subduedly, preferring to avoid confrontation.
او مخالفت خود را به آرامی ابراز کرد و ترجیح داد از رویارویی اجتناب کند.
the film ended subduedly, leaving the audience to ponder the meaning.
فیلم به آرامی به پایان رسید و مخاطبان را به تفکر در مورد معنا واداشت.
the team celebrated their victory subduedly in the locker room.
تیم جشن پیروزی خود را به آرامی در اتاق رختکن برگزار کرد.
he subduedly acknowledged his mistake, hoping to move forward.
او به آرامی اشتباه خود را پذیرفت و امیدوار بود که به جلو برود.
she subduedly declined the invitation, politely explaining her prior commitment.
او به آرامی از دعوت امتناع کرد و به طور مؤدبانه توضیح داد که تعهدی قبلی دارد.
the news was delivered subduedly, minimizing the potential for panic.
این خبر به آرامی اعلام شد تا از ایجاد وحشت جلوگیری شود.
he subduedly hinted at a possible promotion, without explicitly stating it.
او به طور غیرمستقیم به احتمال ترفیع اشاره کرد، بدون اینکه آن را به صراحت بیان کند.
the company announced the restructuring subduedly to avoid market volatility.
شرکت اعلامیه بازسازی را به آرامی منتشر کرد تا از نوسانات بازار جلوگیری کند.
she subduedly smiled, masking her disappointment with grace.
او با لبخندی آرام، ناامیدی خود را با وقار پنهان کرد.
he subduedly corrected her grammar, wanting to be helpful, not critical.
او به آرامی گرامر او را تصحیح کرد، میخواست کمک کند، نه انتقاد.
subduedly expressed
به طور خونسردانه بیان شده
living subduedly
زندگی خونسردانه
spoke subduedly
به طور خونسردانه صحبت کرد
subduedly smiling
با لبخند خونسردانه
acted subduedly
به طور خونسردانه عمل کرد
subduedly reacting
واکنش خونسردانه
subduedly agreed
به طور خونسردانه موافقت کرد
moving subduedly
به طور خونسردانه حرکت کرد
subduedly observing
به طور خونسردانه مشاهده کرد
existed subduedly
به طور خونسردانه وجود داشت
she accepted the award subduedly, offering a brief thank you.
او جایزه را به آرامی و با فروتنی پذیرفت و تشکر کوتاهی کرد.
he expressed his disagreement subduedly, preferring to avoid confrontation.
او مخالفت خود را به آرامی ابراز کرد و ترجیح داد از رویارویی اجتناب کند.
the film ended subduedly, leaving the audience to ponder the meaning.
فیلم به آرامی به پایان رسید و مخاطبان را به تفکر در مورد معنا واداشت.
the team celebrated their victory subduedly in the locker room.
تیم جشن پیروزی خود را به آرامی در اتاق رختکن برگزار کرد.
he subduedly acknowledged his mistake, hoping to move forward.
او به آرامی اشتباه خود را پذیرفت و امیدوار بود که به جلو برود.
she subduedly declined the invitation, politely explaining her prior commitment.
او به آرامی از دعوت امتناع کرد و به طور مؤدبانه توضیح داد که تعهدی قبلی دارد.
the news was delivered subduedly, minimizing the potential for panic.
این خبر به آرامی اعلام شد تا از ایجاد وحشت جلوگیری شود.
he subduedly hinted at a possible promotion, without explicitly stating it.
او به طور غیرمستقیم به احتمال ترفیع اشاره کرد، بدون اینکه آن را به صراحت بیان کند.
the company announced the restructuring subduedly to avoid market volatility.
شرکت اعلامیه بازسازی را به آرامی منتشر کرد تا از نوسانات بازار جلوگیری کند.
she subduedly smiled, masking her disappointment with grace.
او با لبخندی آرام، ناامیدی خود را با وقار پنهان کرد.
he subduedly corrected her grammar, wanting to be helpful, not critical.
او به آرامی گرامر او را تصحیح کرد، میخواست کمک کند، نه انتقاد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید