subsegments

[ایالات متحده]/ˌsʌbˈsɛɡmənt/
[بریتانیا]/ˌsʌbˈsɛɡmənt/

ترجمه

n. بخشی کوچکتر از یک بخش بزرگتر

عبارات و ترکیب‌ها

market subsegment

بخش فرعی بازار

subsegment analysis

تجزیه و تحلیل بخش فرعی

subsegment strategy

استراتژی بخش فرعی

target subsegment

بخش فرعی هدف

subsegment growth

رشد بخش فرعی

subsegment focus

تمرکز بر بخش فرعی

subsegment trends

روندهای بخش فرعی

subsegment metrics

معیارهای بخش فرعی

subsegment needs

نیازهای بخش فرعی

subsegment insights

بینش‌های بخش فرعی

جملات نمونه

the data was divided into several subsegments for analysis.

داده‌ها به چندین زیربخش برای تجزیه و تحلیل تقسیم شدند.

each subsegment of the market has unique characteristics.

هر زیربخش از بازار دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است.

we need to focus on the most profitable subsegment.

ما باید بر روی سودآورترین زیربخش تمرکز کنیم.

the subsegment analysis revealed interesting trends.

تجزیه و تحلیل زیربخش روند‌های جالب توجهی را نشان داد.

our strategy targets a specific subsegment of consumers.

استراتژی ما بر روی یک زیربخش خاص از مصرف‌کنندگان تمرکز دارد.

understanding each subsegment is crucial for success.

درک هر زیربخش برای موفقیت بسیار مهم است.

the subsegment performance exceeded our expectations.

عملکرد زیربخش از انتظارات ما فراتر رفت.

we identified a new subsegment that is rapidly growing.

ما یک زیربخش جدید را که به سرعت در حال رشد است، شناسایی کردیم.

our report includes detailed insights for each subsegment.

گزارش ما شامل بینش‌های دقیق برای هر زیربخش است.

marketing efforts should be tailored for each subsegment.

تلاش‌های بازاریابی باید برای هر زیربخش تنظیم شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید