subsist

[ایالات متحده]/səbˈsɪst/
[بریتانیا]/səbˈsɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. وجود داشتن
vt. فراهم کردن برای

عبارات و ترکیب‌ها

subsist on

ماندن با

subsist with

ماندن با

جملات نمونه

subsisted on one meal a day.

به یک وعده غذایی در روز اکتفا می‌کرد.

he subsisted on welfare and casual labour.

او از مزایب و کار‌های موقت امرار معاش می‌کرد.

the problem of subsisting the poor in a period of high bread prices.

مشکل امرار معاش فقرا در دوره‌ای با قیمت بالای نان.

the effect of genetic maldevelopment may subsist in chromosomal mutation.

اثر جهش ژنتیکی ممکن است در جهش کروموزومی وجود داشته باشد.

subsisted on a diet of detective novels during his vacation.

در دوران تعطیلات، از رژیم غذایی رمان‌های کارآگاهی استفاده می‌کرد.

The benevolence subsisting in her character draws her friends closer to her.

خیرخواهی که در وجود شخصیت اوست، دوستانش را به او نزدیک تر می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید