suckered in
فریب خوردن
suckered out
بیرون کشیده شدن
suckered up
بالا کشیده شدن
suckered down
پایین کشیده شدن
suckered away
دور کشیده شدن
suckered back
عقب کشیده شدن
suckered into
وارد فریب شدن
suckered out of
بیرون رانده شدن
suckered off
حذف کردن
suckered along
همراه کشیده شدن
he felt suckered into buying that overpriced gadget.
او احساس كرد كه فريب خورده و وادار به خريد آن دستگاه گران قيمت شده است.
don't get suckered by flashy advertisements.
فریب تبلیغات فریبنده را نخورید.
she realized she was suckered into a bad investment.
او متوجه شد که فریب یک سرمایه گذاری بد را خورده است.
they suckered him into joining the scheme.
آنها او را فریب دادند تا به این طرح بپیوندد.
he always feels suckered when he buys lottery tickets.
او همیشه احساس می کند که فریب خورده است وقتی بلیط لاتاری می خرد.
she was suckered by the promise of easy money.
او با وعده پول آسان فریب خورد.
don't let them suckered you into making a hasty decision.
به آنها اجازه ندهید شما را فریب دهند تا تصمیم عجولانه ای بگیرید.
he felt suckered after reading the fine print.
او پس از خواندن حروف ریز و درشت احساس فریب خوردگی کرد.
she got suckered into attending that seminar.
او فریب خورد و به آن سمینار رفت.
they suckered us into believing their lies.
آنها ما را فریب دادند تا باور کنیم دروغ هایشان را.
suckered in
فریب خوردن
suckered out
بیرون کشیده شدن
suckered up
بالا کشیده شدن
suckered down
پایین کشیده شدن
suckered away
دور کشیده شدن
suckered back
عقب کشیده شدن
suckered into
وارد فریب شدن
suckered out of
بیرون رانده شدن
suckered off
حذف کردن
suckered along
همراه کشیده شدن
he felt suckered into buying that overpriced gadget.
او احساس كرد كه فريب خورده و وادار به خريد آن دستگاه گران قيمت شده است.
don't get suckered by flashy advertisements.
فریب تبلیغات فریبنده را نخورید.
she realized she was suckered into a bad investment.
او متوجه شد که فریب یک سرمایه گذاری بد را خورده است.
they suckered him into joining the scheme.
آنها او را فریب دادند تا به این طرح بپیوندد.
he always feels suckered when he buys lottery tickets.
او همیشه احساس می کند که فریب خورده است وقتی بلیط لاتاری می خرد.
she was suckered by the promise of easy money.
او با وعده پول آسان فریب خورد.
don't let them suckered you into making a hasty decision.
به آنها اجازه ندهید شما را فریب دهند تا تصمیم عجولانه ای بگیرید.
he felt suckered after reading the fine print.
او پس از خواندن حروف ریز و درشت احساس فریب خوردگی کرد.
she got suckered into attending that seminar.
او فریب خورد و به آن سمینار رفت.
they suckered us into believing their lies.
آنها ما را فریب دادند تا باور کنیم دروغ هایشان را.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید