supposal

[ایالات متحده]/səˈpəʊ.zəl/
[بریتانیا]/səˈpoʊ.zəl/

ترجمه

n. باوری یا فرضی که بدون مدرک انجام می‌شود؛ عمل تصور یا فرضیه‌سازی
Word Forms
جمعsupposals

عبارات و ترکیب‌ها

in supposal

در صورت فرضی

by supposal

بر اساس فرضی

supposal theory

نظریه فرضی

supposal model

مدل فرضی

hypothetical supposal

فرضیه فرضی

supposal argument

استدلال فرضی

supposal basis

پایه فرضی

logical supposal

فرضی منطقی

pure supposal

فرضی محض

supposal scenario

سناریوی فرضی

جملات نمونه

his supposal about the project's success was overly optimistic.

حدس او در مورد موفقیت پروژه بیش از حد خوش بینانه بود.

based on her supposal, they should finish the work by friday.

بر اساس حدس او، آنها باید تا روز جمعه کار را تمام کنند.

there was a supposal that the team would win the championship.

حدسی وجود داشت که تیم قهرمانی را بدست خواهد آورد.

his supposal did not take all factors into account.

حدس او همه عوامل را در نظر نگرفت.

she made a supposal about the weather for the weekend.

او حدسی در مورد آب و هوا برای آخر هفته زد.

the supposal that he would arrive late proved to be correct.

حدسی که او دیر خواهد رسید درست از آب در آمد.

they worked on the supposal that the budget would increase.

آنها روی حدسی کار کردند که بودجه افزایش خواهد یافت.

her supposal regarding the meeting time was accepted by everyone.

حدس او در مورد زمان جلسه مورد قبول همه قرار گرفت.

in his supposal, the new policy would benefit all employees.

در حدس او، سیاست جدید به همه کارمندان کمک خواهد کرد.

there was a supposal that the economy would recover soon.

حدسی وجود داشت که اقتصاد به زودی بهبود خواهد یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید